وب سایت اختصاصی کریم نافعی فرد

آثار شرک و خرافه در وجود انسان

آثار شرک و خرافه در وجود انسان
شرک و خرافه علاوه بر تأثیرات مختلف بر هستی و وجود انسان،سه تأثیر مهلک بر حیثیت و شخصیت انسان می گزارد که اگر شخص به موقع در صدد درمان برنیاید لاجرم در ورطه هلاکت سقوط خواهد نمود.اول تأثیر آن دور شدن انسان از محضر مبارک حق تعالی است که برای اش نتایج وحشتناکی به دنبال خواهد داشت. قدری توضیح می دهیم تا موضوع خوب روشن شود.وقتی انسان به عوض آن که در تمام حرکات و سکنات خود رو به خدای خالق هستی داشته و در هر امری از او طلب یاری و استعانت داشته باشد،روی خود را به غیر خدا و مکاتب و مشرب های غیر الهی و در کنار آنها اموری چون جن ها،فرشتگان،ارواح شخصیتهای دینی و مذهبی و یا ارواح شریر و سرگردان،و این اواخر هم انرژی کیهانی و همچنین موجودات ارگانیک و غیر ارگانیک تا برسد به اموری چون حروف،اسامی،اعداد و .... بگرداند،چگونه خواهد توانست خود را به مکان امن و آرامش برساند؟وانگهی با تکیه بر خدایانی از این دست،نیل به آرامش از محالات است زیرا از خدایان متعدد جز نا آرامی و تشتّت خاطر بهره ای نصیب انسان نمی گردد.
آیا تا کنون لحظه ای به این نکته فکر کرده اید که چرا خدای تعالی آنهمه از شرک بیزار است و مدام انسان را از تعلق خاطر بدان و پیروی از آن برحذر می دارد؟پاسخ روشن است. زیرا پیروی از شرک و خرافه به لحاظ متوجه شدن فکر و ذهن انسان به چندین کانون،وجود انسان را پاره پاره نموده و از وی موجودی می سازد تکه تکه همچون گوشت های قربانی که به راحتی و سهولت خوراک گرگ های درنده می گردد. نقطه مقابل این قضیه یعنی توحید،گرایشی است که بر مبنای آن انسان و تمامیت فکر و ذهن اش متوجه تنها یک کانون و یک منبع بوده و بر همین اساس وجودش و ذهنیت اش نیز یگانه و یکپارچه می گردد.در ساختار وجودی انسان موحد از تشتّت و تفرقه خبری نیست و هرچه هست وحدت و تمرکز است.البته در این که انسانهای پیرو ادیان آسمانی به مفهوم دقیق کلمه موحد هستند یا نه! آنها نیز تحت پوشش دین در شرک و خرافه گرفتارند،سخن بسیار است،که در جای خود بدان خواهیم پرداخت.
پیروی از شرک و خرافه ها در سه مرحله انسان را به نابودی می کشاند:
1- در مرحله اول انسان را از خدا دور می کند،و چنانچه گفته شد وی را از توجه به یک کانون قدرت،عشق،محبت،نور و روشنایی که لازمه زندگانی بشر است،جدا نموده،و وجود و ذهن او را متوجه کانون های متعدد و پراکنده که هر کدام ساز خود را می نماید.این امر موجب می گردد تا نتواند در ذهن خود به یک وحدت معنایی و مفهومی از هستی دست یابد.تشتّت ذهن و فکر در چنین آدمی کار را به جایی خواهد رساند که دیگر نتواند تشخیص دهد که چه باید بکند و چه باید نکند! از کدام راه برود و از کدام راه نرود!
2- در مرحله دوم انسان را از وجودی که دارای اصل اختیار و انتخاب بود و به تعبیری می توانست خود،آزادانه راه خود را (خواه در راستای کمال و تعالی و خواه در راستای انحطاط و نابودی) انتخاب نموده و پیش رود،به موجودی مسلوب الاراده که در قبال سرنوشت خویش هیچ اراده ای ندارد،مبدل می سازد. موجودی که با توجه به خدا و خالق هستی،و به عبارتی دیگر با توجه به یک کانون قدرت،عشق، محبت،نور و روشنایی می توانست راحت تر و آسان تر در مسیر کمال و تعالی گام بردارد،مبدل به موجودی می شود که برای حرکت در راستای کمال و تعالی و حتی امور روزمرّه زندگانی خود،باید دست به دامان خدایان جدید بشود،و از آنان استمداد نماید.
خدای تعالی بر مبنای توحید و یگانه پرستی،انسان را در پناه خود می گیرد و با اهدای آزادی و اختیار به وی و هم چنین قرار دادن او در بالاترین مرتبه وجودی در هستی می خواهد به انسان کمک کند تا آن گونه که در شأن اوست در هستی و کائنات ظاهر شود و آنگاه خدایان جدید می خواهند کاری کنند که برای انسان هیچ شأن و منزلتی باقی نماند.می خواهند کاری کنند که انسان از وجودی خداگونه و مقتدر در هستی مبدل شود به موجودی بازیچه اعداد و اسامی و جفر و رمل و اسطرلاب و .... و این شروع فاجعه است.فاجعه اصلی از مرحله سوم شروع می شود که نتایج آن بس بدتر و وحشتناک تر می باشد.
3- پس از آن که انسانها بر اثر تبلیغات یاد شده مبدل به عناصری مسلوب الاراده و به تعبیری بهتر مسخ شده و باری به هر جهت شدند،از اینجا به بعد است که قدرت های جهانی که در پی دستیابی به مقاصد غیر انسانی خود هستند،به طور جدی و عملی وارد میدان می شوند و توده های مردم را می برند به مسیرهایی که خود برنامه ریزی نموده اند.اینجا دیگر آخر کار است.مردم به جای آن که برای سرنوشت خود طرحی بریزند و برای آن همه مشکلات خود راه چاره ای بیندیشند،با خدایان خیالی خود مشغول،و راه را برای قدرت های مزبور جهت بلعیدن ثروت های شان هموار نموده اند!
خواننده باید توجه داشته باشد که مفهوم کلام ما این نیست که وضعیت توده های پیرو ادیان آسمانی در حال حاضر در دنیا وضعیتی خوب و مطلوب است،اما بایستی دانست چنانکه در بسیاری مقاطع این مطلب را عنوان کرده ایم نامطلوب بودن وضعیت ملل پیرو ادیان آسمانی خاصه مسلمانان نیز ناشی از بدفهمی شان در ارتباط با آموزه های دین شان است و به چیزهای دیگر مربوط نمی شود. برخی این گونه تصور می کنند و یا تحت تأثیر تبلیغات دشمنان اسلام به این نتیجه رسیده اند که تمام بدبختی های شان ناشی از آموزه های دین شان است و این تصوری نادرست است و ما در خلال مطالب پیشین بدان اشاره داشتیم.

کریم نافعی فرد
تهران ایران


بازگشت به آرشیو مطالب