نقش اسامی و اعداد در سرنوشت انسان
چندی پیش در فیسبوک با سایتهایی برخورد کردم که در آنها از موضوعاتی چون علم اعداد،کدکیهانی،ارتعاشات اسم،تغییر نام،تغییر ارتعاش،و تغییر افکار و باورها سخن رفته بود. البته این را بگویم این یکی از صدها مورد آموزه هایی است که تحت عناوین عرفان های جدید در دنیا فعالیت می کنند،تا بنا بر قول خودشان انسانها را به کیهان وصل کنند!!! به چند نمونه از مطالب و مباحثی که در آن سایتها آمده بود اشاره می کنیم، لطفاً توجه کنید:
«شما به آن چیزهایی می رسید که به آن باور دارید.جایگاهی که امروز دارید ریشه در باوری دارد که داشته اید.باورهایتان را تغییر دهید تا زندگی تان تغییر کند.».
«بر اساس ارزیابی اسم،مشخص می شود که فراوانی در تقدیر شخص وجود دارد،یا ندارد.».
«ارزیابی اسم نشان می دهد که چه افرادی در دسته کم درآمد قرار دارند.».
«تو به عنوان یک انسان برنده یا بازنده به دنیا نمیآیی.تو همان چیزی خواهی بود که خودت از خودت می سازی. تو ثمره افکار خودت هستی.».
«با تغییر نام خود، قادر خواهید بود ارتعاش نام خود را در کیهان تغییر دهید، و با تغییر ارتعاش نام خود، باورها و افکار خود را تغییر دهید.».
«ریشه بسیاری از مشکلات مالی، خانوادگی و شخصیتی انسان در ارتعاش نام اش نهفته، با ارزیابی و اصلاح نام خود، فراوانی پول، امکانات، سلامت و آرامش را جذب و دریافت نمایید.».
«دانستن ارتعاش نام بسیار مهم و سرنوشت ساز است.».
«بر اساس ارزیابی نام شما،مشخص می شود که آیا فراوانی در تقدیر شما وجود دارد یا ندارد؟».«لحظه ای تأمل و تفکر:وقتی همه امورات عالم بر مبنای خاصی هستند،چرا اسم نمی باید قاعده و محاسبه ای داشته باشد؟».
پیش از ادامه بحث و توضیح پیرامون مطالب یاد شده فوق،بایستی گفت برخی تصورشان این است که چون مباحث علم اعداد مبتني بر دانش رياضيات مي باشد، پس هيچ ارتباطي با خرافات ندارد.در اینجا لازم می دانیم یک توضیحی مختصر در ارتباط با موضوع خرافات بیاوریم،تا بدین وسیله افرادی که چنان تصوری دارند بدانند که موضوع آن گونه نیست که آنها فکر می کنند.
از نظر ما خرافه و خرافات آن چیزهایی است که از نظر عقلی و اعتقادی، پایه و اساسی ندارد. چرا می گویم از نظر عقلی و اعتقادی، و نمی گویم از نظر علمی، چون علم با خرافه نسبتی ندارد،و بالطبع مبنای ارزیابی ما نیز نمی تواند باشد. یک عبارتهایی مانند«علم تأیید می کند» و یا «علم تأیید نمی کند»،به کار می رود که بیشتر از روی عادت است،و عنوان کنندگان اش نیز خیلی نسبت به این چیزها وقوف ندارند.«ساینتیسم» یا علم گرایی مکتبی بود که در غرب پدید آمد، و بیشتر ناظر بر رد مفاهیم متافیزیکی و ماوراءالطبیعه بود.برای مثال وقتی موضوع «روح» مطرح می شد،عنوان می کردند که چون علم وجود چنین چیزی را تأیید نمی کند، پس وجود ندارد! بدین نکته توجه نداشتند که روح اساساً یک پدیده مادی و طبیعی نیست که بتوان با ابزار علم آن را ارزیابی نمود و به قول آن جراحی که گفته بود: «من تا آن را زیر تیغ جراحی خود نبینم، باور نمی کنم!»،به وجود یا عدم وجود آن،حکم نمود.
اساساً علم در حیطه امور متافیزیکی و ماوراءالطبیعه نقشی نمی تواند داشته باشد.چرا؟ چون این دو مقوله با هم تفاوت بنیادین دارند و اصلاً از یک جنس نیستند تا بتوان از یکی به منظور تبیین و تأیید دیگری استفاده نمود. بایستی دانست خرافه ها بیشتر موضوعاتی هستند که در عرصه متافیزیک و اعتقادات مطرح می شوند،و بیرون از دایره مزبور،حضور و تأثیر چندانی ندارند.
یک مثالی می زنیم.یک نمونه از خرافه ها این است که با وجود تأکید و تذکر خدای تعالی در قرآن، مبنی بر آن که هیچ مؤثری جز او در هستی وجود ندارد، آمده و برای چیزهای موهومی چون جن ها،فرشتگان،ارواح شخصیت های دینی و مذهبی و همچنین ارواح شریر و سرگردان،و این اواخر چیزهایی مثل انرژی کیهانی و موجودات ارگانیک و غیرارگانیک و حتی حروف،اسامی،اعداد و .... یک تأثیراتی قائل می شوند که نقش و تأثیر نعوذ بالله خدا هم به آنها نمی رسد!!!
خرافه این چیزها است،و چنانچه گفته شد با هیچ علمی نیز نمی توان نسبت به ابطال آنها حکم نمود.یک دسته از آنها از جمله جن ها،فرشتگان،ارواح شخصیتهای دینی،مذهبی،ارواح شریر و سرگردان،موضوعات متافیزیکی هستند، که در حیطه عقل و به تعبیری بهتر در حیطه فلسفه بررسی می شوند،و فلسفه است که باید معلوم کند چنین چیزهایی هست یا نیست،و دسته دیگر هم از قبیل انرژی کیهانی،موجودات ارگانیک و غیرارگانیک و چیز هایی مانند حروف، اسامی،اعداد و تأثیر آنها بر سرنوشت انسانها نیز توهماتی اند که صاحبان آنها با سوءاستفاده از مباحث علمی درصددند در قالب یک دسته مطالب «شبه علم» به خورد مردم بدهند.یک بازی این وسط شروع شده که توجه بدان بسیار مهم است،و آن این است که در گذشته وقتی می خواستند امور متافیزیکی و ماوراء الطبیعه را نفی کنند،از علم کمک می گرفتند،و با عنوان کردن این که فلان مسأله را علم تأیید نمی کند،پنبه آن را می زدند!حالا قضیه بر عکس شده،و چون می خواهند برخی امور متافیزیکی،غیرعلمی و خرافی را به کرسی بنشانند، آمده و آنها را با موضوعات علمی مخلوط می کنند(شبه علم)،و با جا زدن آنها به عنوان موضوعات علمی،آنها را به خورد مردم می دهند!
آن یکی آمده و مبحث کیهان و فیزیک کوانتوم و جهان های موازی و این چیزها را مطرح می کند تا در ادامه بتواند موضوعاتی خرافی و انحرافی از قبیل شبکه هوشمندکیهانی و موجودات ارگانیک و غیرارگانیک و این چیزها را جا بیندازد،و این یکی هم با طرح موضوع علم اعداد و ریاضی و این که دو دو تا می شود چهارتا،در صدد است تا از تأثیر حروف،اسامی،اعداد،و امثالهم که همه خرافه هستند،برای مردم بگوید!
بازی جدید این است.یعنی جا انداختن یکدسته موضوعات خرافی و غیرعلمی در ذهن مردم تحت پوشش علم. همه اهل عالم می دانند که ریاضیات و مبحث اعداد تا چه اندازه مهم است.به گمان ما مبحث علم ریاضی و اعداد تا آنجا اهمیت دارد که می توان گفت اگر علم ریاضی نبود،این همه اختراعات و اکتشافات در جهان نیز نبود.چرا؟ به دلیل آنکه همه چیز با ریاضیات و اعداد محاسبه می شود،و پر مسلم است که اگر محاسبات نباشد،چیزی پدید نمی آید. اما نکته مهم و قابل توجه آن است که ریاضیات و مبحث علم اعداد،ربطی به این خرافه هایی که اینها از داخل آن در آورده اند،ندارد.
علم اعداد یک مبحثی است در علم ریاضی که تعاریف و مختصات خودش را دارد و این هیچ ارتباطی با موضوع مورد بحث اینها ندارد. این ها آمده اند و برای هر عددی خاصیتی قراردادی تعیین کرده اند و بر اساس آن خواص برای مردم فال بینی،طالع بینی،اطلاع از وقایع آینده و از این گونه مزخرفات را راه انداخته اند.مثل کار آن دسته ای که با بهره برداری از گردش کواکب و سیارات و مختصات آنها،که خود،مبحثی علمی بوده،و مربوط به علم هیئت است،طالع مردم را می بینند،و از اتفاقات مربوط به آینده خبر می دهند.می بینی اصل موضوع درست است و مثلاً بحث،بحث علم اعداد و ریاضی و یا بحث نجوم و ستاره شناسی است،و کاملاً نیز علمی است،اما این که از منابع مزبور چگونه استفاده می کنند،اینجا کارشان علمی نبوده و خرافه است.
دقیقاً مانند بهره برداری غلط و خرافی که برخی از مسلمانان از متن قرآن به عمل می آورند و با آن که قرآن یک کتاب زندگی است با آن استخاره می کنند که مثلاً فلان کار را انجام دهند،یا ندهند! نفس قرآن اشکالی ندارد اما این که چگونه از آن استفاده کنیم این مهم است.علم اعداد و علم هیئت و علم فیزیک هم فی نفسه اشکالی ندارد،اشکال کجاست؟ اشکال در نحوه بهره برداری آقایان است که در صددند با سوءاستفاده از مفاهیمی علمی،مردم را در باتلاق خرافه های چندهزارساله سرنگون نمایند.این که ما بیاییم از طریق طرح مباحثی چون علم اعداد مردم را در چاه رمل و اسطرلاب و طالع بینی سرنگون کنیم،و یا با پیش کشیدن مباحثی از فیزیک کوانتوم،مبحث انرژی و یا فرضیه جهان های موازی،و همچنین طرح اسامی و القابی جدید مثل موجودات ارگانیک و غیر ارگانیک برای جن و ارواح خبیثه و .... مجدداً مردم را در باتلاق خرافه هایی جدید گرفتار کنیم،بایستی گفت که نهایت نادرستی و نامردمی است.مردم خود باید توجه داشته باشند که به منظور دستیابی به نجات و رستگاری،همین جوری و از سر ناچاری در پی هر مذهب و مکتبی راه نیفتند،زیرا این مکتبها که در حال حاضر یکی دوتا نیز نیستند،نه تنها مردم را به مقصد نمی رسانند،بلکه آنها را از چاله درآورده و در چاه سرنگون می کنند.
ممکن است سؤال شود اشکال مکاتب جدید در چیست؟ در پاسخ بایستی گفت دو اشکال بزرگ در این مکاتب است که عدم توجه بدانها بسیار مشکل ساز خواهد بود. به گمان ما مکاتب جدید اعم از عرفان های جدید و جز آنها، فارغ از اشکالات فراوانی که دارند،و ما نیز در اینجا فرصت نداریم تا به تک تک آنها بپردازیم،پیروان خود را در دو شرک یعنی شرک بزرگ و شرک کوچک غرق می کنند و این ضایعه ای بس بزرگ است که تبعات آن به سادگی جبران نمی شود.
ممکن است سؤال شود شرک بزرگ و شرک کوچک چیست؟ در پاسخ باید بگوییم از نظر ما، هر نیرو و پتانسیلی که در مقابل خالق هستی قرار گیرد شرک بزرگ،و هر نیرو و پتانسیلی که در قبال نیروی اراده و اختیار انسان واقع شود، شرک کوچک خواهد بود.
پیش از ادامه بحث بهتر است یک نکته ای را ذکر کنم و آن این است که همه آن قسم شرک های عنوان شده به انضمام اعتقادات نادرست دیگر،در حال حاضر در میان پیروان ادیان و مکاتب مختلف وجود دارد،و مفهوم سخن ما آن نیست که ادیان و مکاتب قدیم هیچ اشکال و ایرادی ندارند، و این پدیده مختص مکاتب جدید است.
همان گونه که آمد فارغ از اشکالات عدیده ای که در این گونه مکتب ها و از جمله عرفان های جدید وجود دارد،و پرداختن به آنها نیز در حوصله این مقال نیست،اشکال بزرگ این مکتب ها در القاء تصورات شرک گونه آنها است.این مکتبها پیروان خود را قبل از هر چیز در ورطه دو شرک بزرگ و کوچک غرقه می کنند.شرک بزرگ آنها قرار دادن برخی از مفاهیم که وجود خارجی نیز ندارند،در مقابل خالق هستی است،و شرک کوچک عبارت از قرار دادن هرگونه نیرو و قدرتی جز قدرت خدای تعالی در مقابل نیروی اراده و اختیار آدمی است.
در عرفان حلقه از نقطه نظر و دیدگاه محمدعلی طاهری،موجودات ارگانیک یعنی فرشتگان،و موجودات غیر ارگانیک یعنی شیطان،جن،ارواح سرگردان و .... این نقش را ایفا می کنند.اینها با یک حرکت می توانند هر دو جنبه از شرک را در وجود انسان ها پدید آورند.به تعبیر آقای طاهری اینها که گفته شد نیروهایی اند که مردم از گزند آنها در امان نیستند و به منظور حفظ خود از گزند آنها،و همچنین یافتن راه نجات از دست آنها،باید طبق رهنمودهای ایشان عمل نمایند.
(رجوع کنید به: کریم نافعی فرد،عرفان در حلقه اوهام،انتشارات ارسطو (چاپ و نشر ایران،1401 ش.)
مردم باید بدانند که همه اینها به بیراهه رفته اند،زیرا در جهان هستی چیز هایی مثل شیطان و جن و ارواح سرگردان وجود خارجی ندارد.خواهند گفت این ها همه در قرآن آمده است.چطور ممکن است چیزی که در قرآن آمده،وجود نداشته باشد؟!
در پاسخ باید بگوییم بلی! ما هم می دانیم که این چیزها در قرآن آمده،اما عزیزان! آنچه که در قرآن آمده تأویل و تفسیر دارد،و این طور نیست که با تکیه بر تنها ظواهر آیات بتوان سر از اینگونه مفاهیم درآورد.هرچند ما این موضوعات را در کتاب «شیطان پرستی» به تفصیل بررسی کرده ایم،اما همین قدر بایستی دانست که همه آن مفاهیم نمادهایی سمبلیک بوده، و مفاهیم شان غیر از آن چیزهایی است که در طول تاریخ در اذهان مردم جای گرفته است.
در توضیح بیشتر بایستی گفت که همه نمادها اعم از فرشتگان،شیطان و جن ها، پتانسیل هایی اند در درون انسانها. این طور نبوده و نیست که شیطانی با آن اوصاف و جن هایی آنچنانی و ارواحی با آن مشخصات،بیرون از کالبد انسان ها وجود داشته باشد. ما یک قدرت در هستی داریم که آن خالق هستی است و جز او هیچ قدرتی که بتواند در قبال انسان بایستد،نداریم. چرا نداریم؟ چون خدا چنین چیزهایی را نیافریده است.همه آنچه که در قرآن عنوان شده است اعم از فرشتگان،شیاطین و جن ها،چیزی جز نیروهای خیر و شر درون انسانها نیست.
عده ای با تکیه بر برداشت های قدیم در ارتباط با این گونه مفاهیم آمده و برای خود مقامی تراشیده، و با این ترفندها که اگر چنین کنیم، چنان می شود، برای مردم راهکارهایی درست کرده اند که جز گمراهی و تباهی نتیجه ای ندارد! حتی برخی از اینها با نمایشاتی که در کلیساها و جز آنها راه می اندازند، اقدام به خارج کردن جن ها از کالبد افراد جن زده می نمایند.چیزی که وجود خارجی ندارد،این ها آنرا از کالبد افراد خارج می کنند! البته بحث این گونه شعبده بازی ها بحثی طولانی است و فرصت کافی می خواهد تا بتوان همه را بررسی نمود. همین قدر بایستی گفت کار آنها که جن ها را از کالبد جن زده ها بیرون می آورند،شعبده ای است به مراتب آسانتر از شعبده های«دیویدکاپرفیلد» شعبده باز امریکایی که قطار را غیب می کرد!
وقتی ما اعتماد به خدا را از دست داده و کلام او را که فرموده:اگر به او ایمان داشته باشیم هیچ یک از این مظاهر موهوم نخواهند توانست گزندی به ما برسانند،نادیده بگیریم،این اول بدبختی است.با عدم اعتماد به خدا و قبول کردن نقش هایی برای این چیزهای موهوم،چاهی برای خود حفر می کنیم که اگر در آن سرنگون شویم، خدا هم نمی تواند ما را بیرون بیاورد.وقتی ما خود،خدا را رها نموده و برای چیزهای موهوم قدرت و سیطره قائل می شویم،این شرک بزرگ،و بزرگترین گناه است،و کسی که از یاد خدا غافل شده و برای این چیزها قدرت و سیطره قائل گردد،برای همیشه از فیض خدا محروم خواهد شد،مگر آن که توبه نموده، و به خدا بازگردد.
چنانچه گفته شد شرک کوچک عبارت از قرار دادن هر قدرتی در مقابل نیروی اراده و اختیار آدمی است.یکی از اشکالات بزرگ در مکاتب و عرفان های جدید،محدود کردن نیروی اراده و اختیار انسان هاست. به گمان ما هر مکتب و مذهبی که نیروی اراده و اختیار انسانها را محدود کند،قادر به نجات شان نخواهد بود.ناگفته نماند علت آن که ادیان و مکاتب قدیم نیز در امر نجات انسان ها عقیم مانده اند،همین بوده است.آنها نیز که در ابتدا با هدف آزادی و رهایی انسانها از قید و بندهای نفسانی نازل شده بودند،و در ابتدا تا حدود زیادی نیز موفق بودند، به مرور زمان که افکار و تصورات خرافی در آنها راه یافت،و نیروهای خرافی سدّی شدند در قبال نیروی اراده و اختیار انسانها،کم کم خاصیت نجات بخشی و تربیت انسانها را که در واقع هدف اصلی شان بود از دست داده،و نتوانستند به رسالت خود عمل کنند.
در دیدگاه اسلام، انسان وجودی است آزاد و دارای اختیار و حق انتخاب. وجودی است که در میان دو قطب خیر و شر قرار گرفته و این توانایی را دارد تا از هر کدام از دو قطب که بخواهد تبعیت نماید.در دیدگاه اسلام، انسان بعد از خدا،تنها وجودی است در هستی،که به انجام هر کاری قادر است.در این دیدگاه، انسان تا آنجا قادر است که میتواند حتی بر خلاف خواست و اراده خدا و طبیعت خویش عمل نماید.نافرمانی آدم از فرمان و خواست خدا مبنی بر خوردن میوه ممنوع و یا انسان هایی که با همه دلبستگی هایی که به دنیا و مظاهر آن دارند، در صدد نابودی خود برمی آیند، گواه خوبی بر این مدعاست.
در دیدگاهی که منتهای آزادی و حق انتخاب به انسان داده شده و انسان با اتکا بر آن مسؤل است تا سرنوشت خویش را به هر صورت که اراده کند،صورت بندد،و هیچ قدرتی جلودارش نیست،حیف نیست که چنین وجودی با آن همه امکان و استعدادهایی که در وجود خود به ودیعه دارد،را گرفته و درگیر و اسیر توهماتی از قبیل جن،ارواح سرگردان،اعداد،اسامی،حروف و صدها شکل دیگر از خرافه نماییم؟! همه حرف ما این است انسان اگر خود و امکانات وجودی خود را بشناسد،برای وصول به سعادت و رستگاری جز فرامین ساده خدا،به هیچ چیز دیگری نیازمند نیست.
نمی دانم چرا برخی درصددند تا لقمه را دور سر خود چرخانده و در دهان بگذارند.توجه ندارند که خدای تعالی دین و شریعت خود را چندان آسان و قابل فهم قرار داده که برای عموم مردم، اعم از عالم ترین شان تا آن بیسواد هاشان، قابل درک است.کی و کجا مردم را با الفاظ پیچیده و مطالب مبهم سرگردان نموده است؟! کی و کجا از مردم خواسته تا به منظور هدایت و رستگاری، دست به دامن کیهان،جهانهای موازی،سیاهچاله ها،فیزیک کوانتوم،و یا اموری از قبیل حروف، اعداد، رمل، اسطرلاب و این قبیل توهمات و خرافه ها شوند؟!
برای نیل به سعادت،فلاح و رستگاری،راه شریعت بسیار بسیار آسان و قابل دسترس است.چنانچه گفته شد اگر ما واقعاً در پی رستگاری هستیم،راه خدا بس آسان و کارساز است،اما اگر ما به دنبال اسم در کردن هستیم،و می خواهیم بدین وسیله نام خود را بر سر زبان ها بیندازیم،آن مقوله دیگری است!
در این قسمت برخی از مطالب مطرح شده در گذشته را عنوان نموده،و در ادامه نظرات خود را در مورد یکایک آنها بیان می کنیم،باشد که خوانندگان بیشتر متوجه اینگونه جریانات باشند.مطالبی که در ادامه عنوان می شود،همان مطالبی است که پیشتر عنوان شده بود.در آنجا آمده بود که:
«شما به آن چیزهایی می رسید که خود به آنها باور دارید.جایگاهی که امروز دارید،ریشه در باوری دارد که داشته اید.باورهایتان را تغییر دهید،تا زندگی تان تغییر کند.».
پرسش این است وقتی فرد در خانواده ای فقیر به دنیا آمده و جز همان چیزی که هست،چیز دیگری نمی توانسته باشد،آیا این را خود از پیش خود،باور داشته؟! اگر این باور را داشته و به عبارتی دیگر، آن را خود انتخاب نموده،چنین آدمی اگر باشد،آدم بسیار احمقی خواهد بود! زیرا با آن که می توانسته بهتر از این باشد،نخواسته است! خیلی چیزها هست که بر ما انسانها تحمیل می شود،و ما آنها را نخواسته ایم و به سادگی نیز نمی توانیم از دست شان خلاص شویم. البته این معنا مقبول است که اگر تلاش کنیم برخی شرایط را می توانیم تغییر دهیم،اما همه بدبختی های ما از آن نیست که ما آنها را باور کرده ایم و اگر این باور را تغییر دهیم همه چیز درست می شود!
در قسمتی دیگر عنوان شده بود:
«بر اساس ارزیابی اسم شخص مشخص می شود که فراوانی در تقدیر شخص وجود دارد یا ندارد. ارزیابی اسم شخص نشان می دهد که چه اشخاصی در دسته کم درآمد قرار دارند.».این هم از جمله معجزات پیامبران جدید است.از نظر آنان اسم شخص،تعیین کننده سرنوشت شخص می باشد.مثلاً اگر اسم یک کسی را پدر و مادرش اسم ناجوری گذاشتند و تمام عمر بدبختی کشید،یکی نیست از این آقایان بپرسد که این بدبخت چه گناهی کرده که باید یک عمر تاوان نادانی والدین خود را بدهد! وانگهی در اینجا عدالت خدا چه می شود؟
اگر امثال وی به لحاظ اسم شان از قبل روی پیشانی شان نوشته شده باشد بدبخت!در این صورت خدا نیز نباید آنها را مجازات کند.چرا؟ چون هرچه کرده باشند،دست خودشان نبوده،و اینها همه به واسطه اسم شان بوده است! البته این ها که چنین چیزهایی را عنوان کرده اند راه حل نیز داده اند،و راه حل آن این است که یک مبلغی پول به این ها بدهید تا آنها ارتعاش های اسم شما را تغییر دهند،و شما را از بدبختی نجات دهند!!! طالع بینی،سرکتاب باز کردن و دعا نویسی در دوره پسامدرن!
باز در همانجا گفته شده بود که:«با تغییر نام خود،قادر خواهید بود ارتعاش نام خود را در کیهان تغییر دهید،و با تغییر ارتعاش نام خود،باورها و افکار خود را تغییر دهید.». ما هر قدر فکر کردیم نفهمیدیم که از کجا و چگونه این آقایان! اولاً متوجه شده اند که نام ها در کیهان ارتعاش ایجاد می کنند؟ثانیاً از کجا و چگونه به انواع ارتعاشها در کیهان پی برده اند؟این دستگاهی که با آن این چیزها را در کیهان اندازه گیری می کنند،چگونه دستگاهی است؟به تولید انبوه رسیده یا نه؟! فقط در اختیار اینها است؟اینها همه سؤالاتی است که ذهن ما را اشغال نموده،و هرچه تلاش کردیم،پاسخی برای آنها پیدا نکردیم.چرا؟چون اساساً پاسخی برای آنها نیست.
باز در ادامه گفته شده بود که:«ریشه بسیاری از مشکلات مالی،خانوادگی و شخصیتی انسان در ارتعاش نام اش نهفته،با ارزیابی و اصلاح نام خود،فراوانی پول،امکانات،سلامت و آرامش را جذب و دریافت نمایید.دانستن ارتعاش نام بسیار مهم و سرنوشت ساز است.بر اساس ارزیابی نام شما مشخص می شود که آیا فراوانی در تقدیر شما وجود دارد یا ندارد؟وقتی همه امورات عالم بر مبنای خاصی هستند،چرا اسم نباید قاعده و محاسبه ای داشته باشد؟».
در توضیح پیرامون مراتب فوق بایستی گفت که خدا را شکر! که ریشه همه مشکلات را فهمیدیم،و چقدر هم راه برطرف کردن مشکلات آسان بوده،و ما نمی دانستیم! بسیار متأسف شدیم از این که راه حل مشکلات این همه سهل و آسان بوده و ما خبر نداشتیم! نه تنها ما، بلکه خیل عظیم پیامبران،دانشمندان،فلاسفه، علما،فقها،سیاسیون،اقتصاددانان و روان شناسان در طول تاریخ نیز این موضوع را نفهمیدند،و هرکدام با آن همه راه حل های مختلفی که عرضه کردند، بیشتر بر حیرت و سرگردانی بشر افزودند،تا آن که باری از دوش آنها بردارند!!! خدا می داند که از این حرف ها و نظریه ها مضحکتر در جهان پیدا نمی شود،و مردم باید هوشیار باشند،تا گرفتار این چیزها نشوند.
حال نگاه کنید به مطالبی که در ادامه می آید.مطالب زیر در وبسایت آقای محسن بهشتی پور که گویا ایشان نیز از جمله علمای علم اعداد هستند،درج گردیده است.ببینید جناب ایشان چه مطالب مضحک و خنده آوری در ارتباط با علم اعداد آورده اند.بخش هایی از مطالب ایشان را آورده و تحلیل می کنیم:
«... تاثیر اعداد(ارتعاش اعداد):در حقیقت چیزی به نام شانس در دنیا وجود ندارد و این تنها افزایش نیروی جاذبه است که موجب هماهنگی در ارتعاشات ما میشود. ارتعاش کلمات، ارتعاش اعداد و ارتعاش حروف.بایستی دانست علم اعداد و علم حروف،در الهیات مسیحی برای تفسیر گذشته یا پیش گویی آینده به کار می رود. فیثاغورث و شاگردانش اعداد را بسیار مقتدر می دانستند و بر این باور بودند که اعداد، حروف و کلمات، ماهیت واقعی جهان را به تصویر می کشند....».
همان گونه که مشهود است ابتدای کلام ایشان همان چیزهایی است که پیش از این عنوان شد و نیازی به توضیح آنها نیست، اما در ادامه مطالبی آورده که توضیح در ارتباط با آنها لازم است. ایشان فرموده بود که:
«... بایستی دانست علم اعداد و علم حروف،در الهیات مسیحی برای تفسیر گذشته یا پیشگویی آینده به کار می رود. فیثاغورث و شاگردانش اعداد را بسیار مقتدر می دانستند و بر این باور بودند که اعداد،حروف و کلمات،ماهیت واقعی جهان را به تصویر می کشند....».
ما از ایشان سؤال می کنیم: آیا شما حقیقتاً باور دارید که به وسیله اعداد می توان گذشته را تفسیر و از آینده خبر داد؟! آخر اگر این مطلب صحت داشته باشد،چرا در طول تاریخ یک مورد هم نداریم که یک پیشگویی( نه فقط از طریق اعداد،بلکه از هر طریق دیگری که ممکن باشد) در ارتباط با آینده پیش گویی کرده باشد،و آن پیش گویی درست و مطابق واقع از کار درآمده باشد!
بایستی دانست گرچه گاهی از مواقع برخی از پیش گویی ها به طور تصادفی درست از کار در آمده، اما نکته اینجاست که درست از کار درآمدن آنها اساس علمی نداشته است. زیرا وقتی در مورد یک چیزی پیشگویی میشود معلوم است که از دو حال خارج نیست. یا آن اتفاق می افتد و یا اتفاق نمی افتد. این درست نیست که اگر مورد مزبور اتفاق افتاد، آن را به حساب دانش پیشگو بگزاریم.در بسیاری از موارد، بوده که پیشگویی ها درست از کار در نیامده،و صدای آن را در نیاورده اند،اما همین که یک مورد به طور اتفاقی درست از کار درآمده، آن را در بوق کرده اند، و این نشان می دهد که عده ای خاص پشت این قضایا قرار دارند.
پرسش این است اگر در الهیات مسیحی برای تفسیر امور گذشته یا پیش گویی آینده از علم اعداد استفاده می شده،چرا در طول تاریخ دانشمندان مسیحی بیکار نشسته،و پرده از راز جریانات تاریخی بر نداشته اند؟! این همه اتفاقات ناگوار در طول تاریخ پدید آمده و این در حالی است که بنا بر باور این آقایان! علمای مسیحی قادر به پیش بینی آنها بوده اند! حالا چرا این کار را نکرده اند، معلوم است که این داستانها همه پوچ و بی اساس بوده، و کسی قادر به پیشگویی از آینده نیست.
چرا می گوییم کسی قادر به پیش گویی از آینده نیست، به لحاظ آن که خدای تعالی در آیات فراوانی از قرآن تأکید فرموده که آگاهی از امور غیبی در انحصار اوست،و دسترسی بدانها در حیطه امکان هیچ بشری نیست. حالا این ها آمده اند و ادعا می کنند که با اعداد می توانند این کارها را انجام دهند، بایستی دانست که جز افراد ساده لوح و نادان، کسی این چیزها را باور نخواهد کرد.
اما آنجا که گفته شده بود: « فیثاغورث و شاگردانش اعداد را بسیار مقتدر می دانستند و بر این باور بودند که اعداد،حروف و کلمات،ماهیت واقعی جهان را به تصویر می کشند....». این درست است،اما اگر بروید و نظریات فیثاغورث را بخوانید،خواهید دید که مباحث علم اعداد و ریاضیات فیثاغورث،اساساً چیز دیگری بوده،و هیچ ربطی به فال بینی و طالع بینی و پیش گویی از آینده و اینگونه مزخرفات نداشته است.
در قسمتی دیگر آورده بود که:
«... علم «جفر» علمي است كه به وسيله حروف و يك سري فرمول ها مي تواند به بعضي سوالات پاسخ دهد. اين علم با حروف و اعداد و نجوم و صور فلكي سر و كار دارد. البته در اسلام اين علم بيشتر در دست صوفيان بود و فرق متعددي بر پايه آن ايجاد شد. در جفر به هر حرف عربي وزني عددي مي دهند. با حساب ابجد و با انجام يك سري محاسبات و وارد كردن پارامتر زمان، پاسخ برخي سوالات را بدست مي آورند، و يا اينكه انرژي هاي متافيزيكي را از اين طريق براي انجام امور مادي به كار مي گيرند ....».«...جفر در زبان اهل فن علمي است كه با آن شناخته مي شود اتصالات حروف ابجدي بيست و هشت گانه با يكديگر،براي تحصيل ثمرات مجهوله،و فائده آن دانستن وقايع و حوادث مجهوله و امور مبهمه از گذشته و حال و آينده است.همچنین این امر حاصل نمي گردد مگر با دانستن احكام اتصالات حروف با يكديگر،و موضوع آن حروف بيست و هشت گانه ابجدي است....».
در توضیح پیرامون مراتب بالا بایستی گفت این که در علم جفر چه کرده اند و چه برنامه هایی درآورده اند، جای خود! اما نکته اینجاست که هیچ یک از آن برنامه ها ربطی به موضوع اطلاع از وقایع آینده و اینگونه مباحث ندارد،و هرچه در این رابطه گفته شده و می شود،جز تخدیر و تخریب افکار عمومی چیز دیگری نیست.از آنجا که در ارتباط با اینگونه موضوعات پیش از این نیز توضیحاتی آورده بودیم، لذا از توضیح بیشتر صرف نظر نمودیم.
در ادامه نظر خوانندگان را به مقاله زیر برگرفته از وبسایت:«گروه روانشناسان روان متا»که در ارتباط با موضوعاتی چون علم اعداد و کد کیهانی و .... بحث می کند، جلب می نماییم. بخش هایی از مطالب آنها را نیز عنوان نموده، و نظریات خود را اضافه می کنیم.
در بخشی از مقاله یاد شده تحت عنوان: «رسالت الهی چیست؟» آمده:
«... همه ی افراد با یک هدف کلی پا به این دنیا گذاشته اند. وقتی به شکل عادی و معمولی به موضوع نگاه می کنیم در می یابیم که آفریدگارمان، از خلقت ما انسان ها هدف داشته و مارا بیهوده نیافریده است. از دید ماورایی خداوند از خلقت ما انسان ها عشق ورزیدن را شروع کرد. حال ما که زاده ی عشق هستیم، آن را دنبال میکنیم و ادامه میدهیم؟ یا نه! توقف می کنیم؟مسلماً آن را ادامه می دهیم. پس رسالت کلی همه ی ما انسان ها عشق ورزیدن بوده، و بر این اساس هرکدام از ما انسان ها عشق ورزی و مهرورزی را به شکلی خاص نمود می دهیم.این عشق ورزی باید عملی باشد و با عمل مان آن را نشان دهیم. پس در هرکار و هر حرفه ای که هستیم رسالت ما عشق ورزی به هم نوعان بر اساس استعدادها و توانایی هایمان است. برای انجام این رسالت الهی، به ارتعاشات و انرژی های درونی نیازمند هستیم. به کمک انرژی اعداد می توانیم رسالت الهی و مسیر زندگی مان را مشخص کنیم،همچنین از فرشتگان نگهبان، فرشتگان یابنده، فرشتگان آگاهی و فرشتگان اسرار کمک بگیریم تا به صورت تخصصی به اهداف مان نائل شویم....».
قسمت اول بحث عنوان شده که در ارتباط با عشق ورزیدن و این حرفها است،بسیار مطالب خوبی است و تا آنجا که ما می دانیم شعار بیشتر مذاهب و مکاتب نیز همین بوده و هست.اما قسمت دوم بحث آنجا که عنوان نموده:«... به کمک انرژی اعداد می توانیم رسالت الهی و مسیر زندگی مان را مشخص کنیم و هم چنین از فرشتگان نگهبان،فرشتگان یابنده، فرشتگان آگاهی و فرشتگان اسرار کمک بگیریم تا به صورت تخصصی به اهداف مان نائل شویم....». پر از اشکال و ایراد است.اشکالاتی از جمله مثلاً کمک گرفتن از فرشتگان نگهبان، فرشتگان یابنده،فرشتگان آگاهی و فرشتگان اسرار که همه و همه چیز هایی من درآوردی است و هیچ پایه و مایه عقلی و اعتقادی ندارد.
اینکه ایندسته از محققین چگونه و از کجا این فرشته ها را پیدا کرده اند،خود محل تأمل است! ناگفته نماند از آنجا که ما هم بی اطلاع بودیم، ابتدا شگفت زده شدیم،اما بعد که قدری تحقیق کردیم،متوجه شدیم که سر دیگر این قضیه جای دیگری است،و احتمال می دهیم همه این داستانها برگرفته از کتاب سراسر ساختگی و خرافی «یورنشیا» نوشته «مردیت اسپرانگر» و امثال آن باشد.
کتاب یورنشیا جدیدترین تلاش های گروهی از مسیحیان در تاریخ معاصر است.کتابی که در قالبی جدید تلاش دارد تا بر خرافه هایی چون تثلیث،عروج عیسی به آسمان و صدها داستان خرافی ساخته مسیحیان،که همگی در مسیر اهداف از پیش تعیین شده کلیساست،مجدداً مهر تأیید بزند! کسانی که این گونه مطالب را ترویج می کنند گویا نمی دانند که عناوینی چون فرشتگان و شیطان و جن و بسیاری چیزهای دیگر که در کتب مقدس از جمله قرآن ذکر شده، همه و همه جنبه سمبلیک داشته و حقیقتاً آن طوری که بیان شده نیستند.
ما در جاهای دیگر مکرراً گفته ایم که منظور از فرشتگان در کتب مقدس آن نیست که اینها موجوداتی اند که برای مثال چهار یا شش و یا بیشتر بال دارند و از این طرف به آن طرف پرواز می کنند و از این جور چیزها! و یا جن ها موجوداتی اند با دم های دراز و سم و ناخن های بلند و صورت های وحشتناک، و کارشان نیز دشمنی با انسان است. یا شیطان موجودی است با آن مشخصاتی که گفته شده و تمام هدف اش آن است که پدر این انسان ها را درآورد!
مکرراً این را گفته ایم که مراد از فرشتگان و جن ها و شیطان،پتانسیل های موجود در درون انسانها است،و چون در گذشته ذهن مردم قادر به درک این گونه مفاهیم نبوده لذا خدای تعالی مفاهیم مزبور را بدین صورت که مشاهده می کنیم،عنوان نموده است.
به گمان ما منظور از فرشتگانی که به عنوان مأمورین خدا کار می کنند مثل جبریل که مأمور وحی است، اینها همه وسایلی غیر مادی اند که هیچ کس نمی داند که چه هستند،و چگونه کار می کنند،و هر که هم در این گونه موارد داستان سرایی کند،همه جز مشتی یاوه نخواهد بود.مثال هایی می زنیم تا بلکه موضوع بهتر درک شود.با توجه بدین که ما نیز در مورد مطالبی که عنوان می کنیم، قطعیت نداریم.
یکی از مثالها در این رابطه می تواند نیروی جاذبه باشد.آیا نیروی جاذبه باید فرشته با آن اوصافی که گفته شده، باشد تا بتواند به وظیفه اش عمل کند یا نه! می تواند به گونه دیگری نیز باشد.چه سندی در دست داریم که اثبات می کند بخش اول درست و مطابق واقع بوده،و بخش اخیر نمی تواند درست باشد؟ بایستی دانست همه آنچه که در این رابطه ها یعنی فرشتگان،شیطان و جن ها عنوان شده و مشخصاتی که برای شان تعیین گردیده،همه و همه،یک مشت مطالبی بوده زاییده ذهن نویسندگان عهد عتیق و عهد جدید،که از طریق آنها به اسلام نیز سرایت کرده و هیچ گونه سند قطعی ندارد.ناگفته نماناد ما این چیزها را در حد امکان در کتاب شیطان پرستی بررسی کرده ایم.
جالب این است که نویسندگان این گونه مطالب در همان حال که نمی دانند فرشتگان چگونه موجوداتی هستند،آن وقت آمده و انواع و اقسامی نیز برای آنها قائل شده اند.بایستی دانست فرشتگان نگهبان،فرشتگان یابنده،فرشتگان آگاهی و فرشتگان اسرار و بسیار موارد دیگر که در کتاب یورنشیا عنوان شده،همه و همه،بدان گونه که اینها عنوان می کنند وجود خارجی ندارد،و قبول این چیزها جز پذیرش یک مشت خرافه،چیز دیگری نخواهد بود.
در بخشی دیگر از مقاله یاد شده تحت عنوان: « تاریخچه دانش اعداد» گوید:
« ... ریشهی دانش اعداد به تمدن های باستان یونان،چین،روم و مصر بر میگردد و از لحاظ دینی در ادیانی مثل اسلام،مسیحیت و یهودیت جایگاه دارد. دانش اعداد جایگاه ویژه ای دارد که انبیاء الهی می دانستند،و می شناختند.از معروف ترین کسانی که دانش اعداد را میشناخته،یکی فیثاغورث است.او ریاضیدان و عارف یونانی بود.در مغرب زمین به عنوان پدر دانش اعداد شناخته شد.فیثاغورث یک استاد متافیزیک بوده که مدرسهی ستاره ی آبی یعنی مرکز متافیزیکی داشته و بیشتر از ارتباط درونی استفاده میکرده است.برای دانش اعداد پنج سال را در سکوت می گذرانده و اعتقاد داشته که طبیعت یا جهان هستی مجموعه ای از ارتباطات عددی است....».
این که گفته شده: دانش اعداد از لحاظ دینی در ادیانی مثل اسلام، مسیحیت و یهودیت جایگاه دارد.دانش اعداد جایگاه ویژه ای دارد که انبیاء الهی می دانستند،و می شناختند، همه و همه مطالبی بی پایه و اساس و دروغ است. ما که عهد عتیق،عهد جدید،اسلام و متون دیگر را بررسی کرده ایم،جایی این چیزها را ندیده ایم.حال این آقایان در کدام اسلام و مسیحیت و یهود این چیزها را دیده اند، باید از خودشان پرسید! بلی! در متون خرافی مربوط به ادیان و مذاهب مختلف،می توان این چیزها را مشاهده نمود،اما بایستی دانست که آن متون به خود ادیان و مذاهب و آموزه های اصیل شان ربطی ندارد.
مثل این است که در اسلام هم موضوعات خرافی از جمله وجود جن،پری، فرشتگان، ارواح سرگردان، ارواح خبیث،سحر،جادو،رمل، اسطرلاب و .... هست،اما اینها همه ربطی به اسلام نداشته،و اساساً جزو آموزه های اسلام نیستند،تا در باره آنها بحث شود. بلی! اگر منظور آقایان از اسلام و مسیحیت و یهود، این گونه مطالب است،بدین معنا،ما هم قبول داریم که در اسلام و مسیحیت و یهود این چیزها وجود دارد،و این در حالی است که فی الواقع چنین چیزی نیست.
در ارتباط با این ادعا و این که « ... انبیاء الهی دانش اعداد را می دانستند و می شناختند....»،بایستی گفت از این حرف مضحکتر چیزی وجود ندارد.ما که تاریخ انبیا را در عهد عتیق و عهد جدید و خصوصاً تاریخ پیامبر اسلام و حتی پیشوایان مکاتب دیگر را مطالعه کرده ایم،چیزی در این مورد ندیده ایم.بهتر بود این آقایان نام این انبیا را ذکر می کردند تا ما و امثال ما این قدر به زحمت نیفتیم. ناگفته نماند یک روایت هایی نیز از پیامبر اسلام عنوان کرده اند، که باید بگوییم هیچ سندیتی ندارند،و مطالبی اند که بعدها جعل شده است.
بدیهی است اگر چنین علمی وجود داشت،و چیزی بود که می شد به واسطه آن از اخبار گذشته و آینده با خبر شد، قطعاً پیامبر اسلام از آن خبر می داد،و خود نیز از آن استفاده می نمود.چرا به جای استفاده از آن،در جای جای قرآن، خدا به پیامبر فرموده که: بگو من چیزی از اسرار غیب و نهانی ها نمی دانم. پرسش این است: آیا اطلاع از اخبار آینده،جز غیب و نهانی ها است؟
این که از نام فیثاغورث خواسته بهره برداری کند، همان گونه که پیش از این نیز عنوان شد،فیثاغورث یک ریاضیدان بوده،و با این مطالب خرافی هیچ ارتباطی نداشته است.
در بخش دیگری تحت عنوان « تاثیرات دانش اعداد» آورده:
« ... اعداد چه کمکی می کند و چه مشکلی از من حل خواهد شد؟ یکی از سوالاتی که به کرات می پرسند این است که: چرا برخی اعداد زیاد دیده می شود؟ مانند: (7 ، 3 ، 4) بایستی دانست هر یک از این اعداد برای ما پیام دارد و برای درک پیام آنها نیاز به تفسیر داریم. کتاب های زیادی هست که اعداد را تفسیر می کنند و بهترین آنها کتابی است از «دورین ویرچو» که اعداد را از صفر تا ۹۹۹ بررسی کرده و تفسیر کرده است. وقتی یک عدد را زیاد می بینید این عدد پیام دارد و به راحتی از آن عبور نکنید،و پیام آن عدد را بگیرید،و برای تفسیر آن اعداد به کتاب مرجع رجوع کنید....».
پرسش این است: برای چه باید به کتاب تفسیر اعداد رجوع کنیم؟ آیا این درست است که ما را به هر چه ارجاع دادند، همین طوری بدون مطالعه و بررسی برویم سراغ اش؟ کتاب زیاد است. انواع و اقسام کتاب هایی که همه از آینده خبر می دهند.از سرنوشت انسان می گویند.مشکلات را حل می کنند. دوست را دشمن،و دشمن را دوست می کنند،و از این گونه مزخرفات! آیا باید برویم سراغ این کتاب ها و حل مشکلات مان را در آنها جستجو کنیم،یا آن که باز گردیم و ببینیم خدای تعالی در این گونه موارد چه رهنمودی داده است؟! چرا توجه نداریم اگر حل مشکلات از این طریق ممکن بود،چرا خدای تعالی این مطلب را به مردم نگفت؟!
اگر حل مشکلات مردم به واسطه رمل، اسطرلاب، سحر، جادو، سرکتاب باز کردن و اتصال به شبکه هوشمند کیهانی و موجودات ارگانیک و غیر ارگانیک و شعبده جن گیری و حروف و اعداد و این چیزها ممکن بود، چرا خدای تعالی چیزی به مردم نگفت؟! آیا خدایی که دوستدار بندگان خود است،چیزی نگفت تا بندگانش در باتلاق این گونه موهومات گرفتار و اسیر گردند؟! یا نه! خدای تعالی همه را گفت و به مردم راه را نشان داد،و توصیه نمود که مردم از این راهها نروند،و تنها از صراط مستقیم او پیروی نمایند.خوب است مردم به این چیزها توجه داشته،و با بی توجهی خود را در باتلاق این گونه موهومات که اتفاقاً کم هم نیستند،و هر روز نیز بر تعدادشان افزوده می گردد،گرفتار نکنند.
در بخش دیگری از مطالب تحت عنوان:«کد کیهانی خود را چطور و چگونه محاسبه کنیم؟»گوید:
«... دانستن اعداد کدکیهانی به تنهایی مسئله ای را برایمان حل نمی کند، مسئله زمانی حل می شود که تفسیر آن اعداد کیهانی را بدانید و بتوانید از دل تفسیر اعداد،اطلاعات لازم را بدست آورید که تفسیر مرجع یک بخشی از اطلاعات را بیان می کند و یک بخش از اطلاعات بیان نمی شود.دانش اعداد روشی است برای خودشناسی،و کدکیهانی و تفسیر اعداد نهفته در کدکیهانی، پتانسیل و استعدادها و نقاط قوت و ضعف و شخصیت و توانایی متافیزیکی و نقش(کارما)در زندگیتان را می تواند تشخیص دهد.به وسیله آن می توانیم موقعیت هایی که ما را مستعد موفقیت و شکست می کند،را بشناسیم،و رسالت الهی مان را دریابیم.اغلب اشخاص نقاط قوت و ضعف دارند و خیلی زیاد درکی از آن ندارند.دانش اعداد می تواند به ما کمک کند تا بدانیم استعداد ها،توانایی ها و ضعف هایمان کدام است....».این خیلی مضحک است.از میان یک مشت اعداد قراردادی که برای هر کدام نقشی نوشته اند،می خواهد پتانسیل ها،استعدادها، نقاط قوت و ضعف،و شخصیت و توانایی متافیزیکی و نقش (کارما) را در زندگی انسانها معلوم کند! اما چه طوری این شعبده را انجام می دهند،برایتان می گویم. راحت تان کنم.کتاب را باز می کنند و حروف نام و نام خانوادگی شما را طبق حروف ابجدی به عدد تبدیل می کنند،و در کنار آن تاریخ تولد،روز،ماه،سال و حتی کد ملی و شماره شناسنامه تان را می گزارند کنار هم،و بعد می روند سراغ کتاب تفسیر اعداد آیت الله مستطاب «دورین ویرچو»،و آنجا تفسیر اعداد را می خوانند.این می شود گذشته،آینده و به طور کلی سرنوشت شما،و علاوه بر آن بازگو کننده نقش «کارما»در زندگی طرف! جل الخالق! معلوم نیست این«کارما»را از کجای شان در آورده اند؟! چیزی که اساساً بود و نبودش معلوم نیست،و به عبارتی دیگر یک نظریه ای روی هوا است،اینها مرتب از آن دم می زنند! گویا تصورشان این است که همه اهل دنیا پیرو مکاتبی از قبیل هندوئیسم و بودیسم و این چیزها هستند!
باز همانجا در ادامه آورده:
«... دانش اعداد یکی از روشهای شناخت بهتر از خودمان است و به کمک آن به قدرت شهودی،خود را می شناسیم و شخصیت مان را شناسایی می کنیم. بعضی از وقایع در زندگی ما رخ می دهد که عمل و عکس العمل اعمالی است که در گذشته انجام داده ایم،و بازخوردی دارد که در سال های آینده اتفاق می افتد.ما با دانش اعداد متوجه می شویم که آن اعمال «کارما» دارد،یا ندارد؟ تاثیر دیگر آن شناخت شرایط و انرژی حاکم بر کار و زندگی ماست. کار و زندگی مان را تحت تأثیر و تحت الشعاع قرار می دهد تا بتوانیم کار و زندگی مان را بهتر مدیریت کنیم.دانش اعداد به ما کمک می کند تا نسبت به تغییر و تحولات و چرخه ها و تجربیات گذشته و آینده و چالش های زندگی مان،یک شناخت کلی بدست آورده،و درک کنیم که برای مثال فلان حادثه در گذشته چرا اتفاق افتاد. دانش اعداد به ما کمک می کند تا با یک نگاه اجمالی به تصویری از آینده خودمان،نسبت به اموری که در آینده اتفاق خواهد افتاد،آگاهی پیدا کنیم....».
دانش اعداد شده وسیله ای برای شناخت بهتر خودمان! پرسش این است مگر ما انسانها خود،عقل نداریم؟ آیا به منظور کسب شناخت بهتر از خودمان، عقل کفایت نمی کند؟ اگر این طور است،پس خدای تعالی عقل را برای چه به انسان داد؟ چطور است که با عقل همه چیز را تمیز می دهیم،اما نمی توانیم خودمان و امور ناظر به زندگانی مان را تمیز دهیم؟این آقایان می خواهند اعداد را بنشانند جای عقل انسان،و انسان را تبدیل کنند به رباطی که عقل را تعطیل نموده،و زندگانی خود را با رمل و اسطرلاب پیش می برد! عجب خدمتی به خلق خدا می کنند! مردم به پاس تشکر از این آقایان باید یک نان بخورند،و ده تا نان صدقه دهند! چون اگر اینها نبودند ما از کجا می توانستیم تشخیص بدیم که چه جور آدمی هستیم؟و چگونه باید زندگی کنیم؟و چگونه باید در زندگی موفق شویم؟و از آن بالاتر چطور و چگونه می توانستیم چرخه ها را بشناسیم؟ ناگفته نماند این یک کارشان،یعنی شناخت چرخه ها را،بنده صد در صد قبول دارم،زیرا حسن شناخت چرخه ها در این است که هیچ وقت چرخ مان پنچر نمی شود!به واقع اگر اینها نبودند،ما چه می کردیم؟!
باز در ادامه بحث و بخش پایانی تحت عنوان:« دانش اعداد چه جایگاه ویژه ای در زندگی انسانها دارد؟ » آورده:
«... اعداد به طور مستقیم بر ما تأثیر می گزارد. تاریخ تولد، روز، ماه، سال و حتی کد ملی و شماره شناسنامه ما، بر ما تاثیر می گزارد. یکی از اعدادی که به شدت برما تاثیرگزار است، کدکیهانی نام دارد. کدکیهانی مجموعه ای از پنج عدد است و هرکدام به شکل خاصی به دست می آید و تأثیرات خاص خودش را دارد، و براساس روز و ماه و سال و نام و نام خانوادگی مان است. یک عدد پنهان و نهفته که تاثیرات انرژیایی بسیار عمیقی بر ما می گزارد....».
مطالب بالا را اضافه کنید به مزخرفاتی که پیش از این عنوان شد.جالب این که اعداد کد ملی را که در قدیم نبوده،و اخیراً مطرح شده،آن را نیز در عداد بقیه اعداد قرار داده اند.یکی باید از اینها بپرسد مگر در زمان پیدایش علم اعداد،کد ملی هم بوده که شما آن را نیز در جدول خود قرار داده اید؟ اینها همه که عنوان شد،خود بیانگر این معنا است که این وسط جز بازی دادن و همچنین به بیراهه کشیدن مردم چیز دیگری وجود ندارد.
کریم نافعی فرد
تهران ایران
|