شأن خدای تعالی
چنانچه در کتاب جبر و اختیار گفته ایم درست است که خدای تعالی جهان هستی و جهان بشری را سیستماتیک خلق نموده،و همه چیز را از قبل برنامه ریزی نموده،و همه چیز طبق همان برنامه پیش می رود،اما این گفته معنای اش آن نیست که در چیزی که خود خلق نموده،نتواند دخل و تصرف نماید.
برخی تا موضوع سیستماتیک بودن جهان هستی مطرح می گردد بلافاصله این طور نتیجه گیری می کنند که اگر این طور باشد پس خدا نمیتواند در امورات هستی دخالت کند.چرا؟ چون خود،هستی را این گونه آفریده،و پس از آفرینش هستی،خود، خود را کنار کشیده است.گرچه این تعبیر درست است،اما تا آنجا که سلب قدرت از خدا نشود.اگر قرار باشد سلب قدرت از خدای تعالی شود این معنای اش آن خواهد بود که خدا از تأثیرگزاری بر مخلوق خود عاجز است! این موضوع البته سابقه دیرینه دارد،و در گذشته نیز کسانی بوده اند که یک چنین تفکری داشته اند.از جمله می توان به رأی و نظر برخی از یهودیان اشاره نمود که در باره مسأله قضا و قدر و سرنوشت و تفویض معتقد بودند که خداوند در آغاز خلقت همه چیز را معین کرده،و آنچه که باید انجام بگیرد،انجام گرفته، به طوری که خود او هم عملاً نمى تواند تغییرى در آن ایجاد کند!
آیه 64 سوره مائده گواهی روشن بر این مدعا است که فرموده:«وَ قَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ».
و یهود گفتند:دست خدا بسته است.دستهای خودشان بسته باد! و به خاطر این سخن از رحمت خدا دور شدند! بلکه هر دو دست او گشاده است،هر گونه که بخواهد،میبخشد!
داستان کسانی که خدای تعالی را در ارتباط با جهان هستی مسلوب الاراده تلقی می نمایند مانند داستان کسی است که یک رباطی را ساخته و بعد نتواند آن را کنترل نماید! مسلماً کسی که یک رباط را ساخته توانایی کنترل و حتی تغییر آنرا خواهدداشت و این طور نیست که نتواند در سیستم آن دخل و تصرف نماید. بلی! اگر شما برنامه ای را به یک رباط بدهید بی چون و چرا آن را انجام خواهد داد و شما نمی توانید در حین انجام آن را متوقف کنید مگر آن که منبع انرژی آن را از کار بیندازید،اما این معنای اش آن نخواهد بود که نتوانید در سیستم آن دخل و تصرف نموده،و حتی برنامه های آن را تغییر دهید.
در تأیید مجدد این معنا که گفته شد یعنی خدای تعالی هماره می تواند در امور جهان هستی و آدمیان دخل و تصرف نماید،مضمون آیه 29 از سوره رحمن است که فرموده:«يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ». تمام آنان که در آسمانها و زمین هستند از او طلب میکنند،و او هر روز در شأن و در حال انجام کاری است.
این شأن و به تعبیری دیگر این کار، همان دخل و تصرفات در امور مربوط به جهان هستی و عالم بشری است که خدا هرگاه لازم بداند به انجام می رساند. ممکن است سؤال شود که شأن خدای تعالی و آن کارهایی که به انجام می رساند، چگونه است؟در تفسیر نمونه جلد 23 ص150 ذیل تفسیر آیه فوق عنوان شده:خلقت او دائم و مستمر است،و پاسخ گوئى او به نیازهاى سائلان و نیازمندان نیز چنین است،و هر روز طرح تازه اى ابداع مى کند.یک روز اقوامى را قدرت مى دهد، روز دیگرى آنها را بر خاک سیاه مى نشاند،یک روز سلامت و جوانى مى بخشد،روز دیگر ضعف و ناتوانى مى دهد،یک روز غم و اندوه را از دل مى زداید،روز دیگر مایه اندوهى مى آفریند،خلاصه هر روز، طبق حکمت و نظام احسن، پدیده تازه و خلق و حادثه جدیدى دارد.توجه به این حقیقت،از یکسو نیاز مستمر ما را به ذات پاک او روشن مى کند،و از سوى دیگر،پرده هاى یأس و نومیدى را از دل کنار مى زند و از سوى سوم،غرور و غفلت را در هم مى شکند.آرى،او هر روز در شأن و کارى است.
گرچه مفسران،هر کدام گوشه اى از این معنى گسترده را به عنوان تفسیر آیه ذکر کرده اند.بعضى،تنها آمرزش گناهان،و بر طرف ساختن اندوهها،و بعضى تعالى و سقوط اقوام را.بعضى تنها مسأله آفرینش،رزق،حیات،مرگ،عزت،و ذلت را،و بعضى دیگر،تنها مسأله آفرینش و مرگ انسانها را عنوان نموده،و گفته اند: خداوند در هر روز،سه لشکر دارد:لشکرى از اصلاب پدران به ارحام مادران منتقل مى شوند،و لشکرى از ارحام مادران به عالم دنیا گام مى نهند،و لشکرى از این دنیا روانه قبرها مى شوند. در مجمع البیان ذیل تفسیر این آیه حدیثی از رسول خدا ص ذکر شده با این مضمون: «مِنْ شَأْنِهِ أَنْ یَغْفِرَ ذَنْباً،وَ یُفَرَّجَ کَرَباً وَ یَرْفَعَ قَوْماً،وَ یَضَعَ آخَرِینَ».از کارهاى او این است که گناهى را مى بخشد،رنجى را بر طرف مى سازد،گروهى را بالا مى برد،و گروه دیگرى را پائین مى آورد.
چنانچه پیش از این عنوان شد ما در کتاب جبر و اختیار در ارتباط با این موضوع تا حدودی توضیح داده ایم و گفته ایم که شأن خدای تعالی ناظر به امور کلان در جهان هستی و جهان بشری بوده و شامل امور جزئی نتواند بود،زیرا اگر خدای تعالی بخواهد دائماً در حال بخشش گناهان بندگان و برطرف کردن رنجها و آلام آنان و دادن و گرفتن جوانی و آوردن پیری و ناتوانی و تقسیم رزق و روزی بندگان و بزرگ نمودن برخی و خوارداشتن برخی دیگر و تنظیم آمد و شد فصلها و اداره امور طبیعت و آنچه میان زمین و آسمانها است باشد،این تلقی با مقام خداوندی نمی خواند.
خدای تعالی وجودی است که شأن او اجل از این گونه اشتغالات است و با علم و قدرتی که دارد لزومی ندارد تا خود به همه امور رسیدگی نموده و همه چیز را سر و سامان دهد.ما در کتاب جبر و اختیار گفته ایم که خدای تعالی جهان هستی همچنین جهان بشری را به صورت سیستماتیک خلق نموده و کل عالم هستی را به وسیله همان سیستم که در قرآن از آن با عنوان لوح محفوظ و یا کتاب مکنون یاد شده، اداره می نماید.همه چیز از قبل طراحی و برنامه ریزی شده و همه چیز طبق همان برنامه پیش می رود،و نیازی نیست تا خدا خود، به همه امور بپردازد.دو چیز می ماند که خدای تعالی ناگزیر باید بدانها بپردازد:
الف- خلقت های جدیدی در هستی لازم می شود پدید آید،که آنها را توسط انسانها پدید می آورد.اختراعات و اکتشافاتی که از طریق نوع انسان پدید می آید از این دسته امورند.البته ممکن است که خدای تعالی خود،خلقت های جدیدی نیز در عالم هستی پدید آورد،که در حیطه اسرار الهی است،و کسی نمی داند.
ب- حفظ و نگاهداری عنصر تعادل در ارتباط با امور خیر و شر در جهان بشری،که از جمله مهم ترین کارهای خدا است.بایستی دانست که حفظ تعادل و توازن در جهان بشری از جمله اموری است که تنها در ید قدرت خدای تعالی بوده و تنها او است که می تواند بدین مهم پرداخته و جهان بشری را از نابودی حفظ و حراست نماید.ممکن است سؤال شود که این عنصر تعادل چیست؟در پاسخ چنانچه در کتاب جبر و اختیار نیز گفته شده بایستی دانست عنصر تعادل ناظر بر نسبت میان نیروهای خیر و نیروهای شر در جهان بشری است.
می دانیم که خدای تعالی ساختار جهان بشری را ترکیبی از نیروهای خیر و رحمانی و نیروهای شر و شیطانی آفریده است.اگر بخواهيم لزوم دخالت خدا در امور مربوط به انسانها را از نظر عقلي بررسي كنيم،بايد به تجربيات موجود در تاريخ بشر مراجعه نمائيم،چه تاريخ در اين گونه موارد آينه تمام نماي واقعيتها است.تاريخ نشان ميدهد كه هرگاه نوع انسان اندكي به خود اقتدار و سيطرهاي ديده، جز ويراني و تباهي هنر چنداني از خود بروز نداده است. به واقع وقوع آنهمه جنگها و خونريزيها كه بشر در طول تاريخ متحمل صدمات ناشي از آن بوده،و شايد تاكنون ميليون ها تن از انسانهاي مظلوم و بيگناه را به كام مرگ و نيستي فرستاده، چه دليلي جز اين داشته و دارد كه يك عده به واسطه قدرت و اقتداري كه كسب كرده و می کنند، اين اجازه را به خود مي دهند كه هر بلايي که می خواهند بر سر ملل ضعيفتر از خود بیاورند؟ آيا علت آن همه ظلم،جور، جنگ و برادركشي كه نوع بشر در طول تاريخ با آن دست به گريبان بوده،جز انقطاع عنايات ذات باري نسبت به وضعيت آدميان،علت ديگري ميتواند داشته باشد؟ البته اصل بر اين است كه نوع انسان به طور كلي متكي به خود بوده،و با تكيه بر عقل و شعوري كه خداوند در او به وديعه گزارده،خود،راه خود را كشف نمايد،و خداوند تعالی نيز از دخالت در امور انسانها اكراه داشته،و خواهان این امر نيست.چنانچه فرموده:
“اگر قرآني بود كه كوهها بدان حركت داده ميشد،و زمين بدان شكافته ميشد،و يا مردگان بدان به سخن مي آمدند،سودشان نميداد.بدان كه همه كارها از آن خدا است.آيا مؤمنان ندانستهاند كه اگر خدا مي خواست،همه مردم را هدايت ميكرد” (رعد:31).
چنانکه گفته شد خداوند از دخالت در امور انسانها اکراه داشته و نمی خواهد در امور مربوط به آنها دخالت نماید،اما مگر اين امر امكانپذير است؟ مگر بشر اجازه ميدهد كه ذات باري با فراغ بال و آسودگي خيال،تنها نظارهگر وضعيت بشر بوده،و در امور مربوط به او دخالتي ننمايد؟ تاريخ نشان داده كه هرگاه خداوند نوع انسان را به حال خود گزارده،ظرف مدتي كوتاه،همه چيز در معرض ويراني و تباهي قرار گرفته است.البته در وجود انسان،بالقوه اين استعداد هست كه از جهان پيرامون خود و همچنين موجوديت خويش صيانت نمايد،اما به واسطه ضعفهاي نفساني كه احاطهاش كرده،در عمل هميشه ناكام بوده است.
پس به منظور آن که جريان هستي و سير تكاملي نوع انسان استمرار داشته، و خللي بدان وارد نشود،هر زمان كه حق تعالي مشاهده كند حركت تكاملي نوع انسان از مسير صحيح خود خارج گرديده،و در معرض انهدام و نابودي قرار گرفته،وارد عمل شده،و از طريق اسباب و علل لازم،جريان امور را به بستر صحيح خود،كه چيزي جز برقراری اصل تعادل میان نیروهای خیر و نیروهای شر نيست،هدايت ميفرمايد:
“ يهود گفتند که دست خدا بسته است.دستهاي خودشان بسته باد و بدين سخن كه گفتند ملعون شدند.بلكه دستهاي خدا باز است و به هر صورت كه بخواهد روزي مي دهد و آنچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده، به طغيان و كفر بيشتر آنان خواهد افزود. ما تا روز قيامت ميان آنان دشمني و كينه افكنده ايم. هرگاه آتش جنگ را افروختند،خدا خاموشش ساخت،و آنان در روي زمين به فساد ميكوشند و خدا فساد كنندگان را دوست ندارد ” (مائده:64).
“ و اگر خدا شرّ گروهي از مردم را بوسيله گروهي ديگر دفع نمي كرد،همانا صومعه ها،ديرها،كنشتها و مساجدي كه در آنها نام خدا فراوان ياد مي شود، همه خراب و ويران ميگشت ” (حج:40).
البته منظور آن نيست كه سير و حركت نوع انسان در جهان هستي تحت نظارت و دخالت مداوم خدا است و خداي تعالي طبق نظر خود جهت آنرا تعيين مي فرمايد،چه اگر اين طور باشد،حركت انسان جبري ميشود. آنچه در توضيح مطالب فوق ميتوان عنوان نمود، اين است كه نوع انسان، به طور كلي در تمام اعمال،افعال و جهت گيري هايش آزاد و فارغ از هرگونه جبريتي است،مگر زمانی که کلّیت جامعه بشری حركت اش از مسير تعادل خارج شده باشد. در توضیح بیشتر پیرامون این مسأله بایستی گفت منظور از تعادل در اين مبحث، حفظ تعادل در تقابل حق و باطل،و يا به عبارتي ديگر حفظ توازن قدرت ميان دو جناح خير و شر در جهان بشری است.بديهي است آنچه كه جهان بشري را به حركت وا مي دارد، نيروي برخاسته از تضاد دو جريان خير و شر بوده،و معلوم است كه اگر يكي از اين دو عامل از صحنه هستي حذف شود،و به تعبيري روشنتر تضاد موجود از ميان برداشته شود،همه جوششها و همچنین حركتها به سكون مبدل گرديده،و نهايتاً نوع انسان به انحطاط و نابودی خواهد افتاد.
دخالتي كه خداي تعالي در ارتباط با تقدير كلي بشر به عمل ميآورد، آن نيست كه مثلا گروهي را هدايت و گروهي ديگر را ضلالت بخشد،چه بحث هدايت و ضلالت مردم بحث ديگري است،و به اين جنبه از افعال خدا مربوط نمي گردد.آنچه که در اين رابطه ميتوان گفت اين است كه فعل خدا در اين گونه مواقع، تنها به باز گرداندن عنصر تعادل در روند تقابلي خير و شر اختصاص مي يابد.به عبارتي ديگر فعل خدا در اين گونه مواقع، بازگرداندن تعادل و توازن ميان دو كفه ترازوئي است، كه در يك كفهاش جناح خير، و در كفه ديگرش جناح شر قرار دارد. هرگاه يكي از اين دو كفه سنگيني كرده،به طوري كه موجوديت كفه ديگر را تهديد كند،خداوند بنا بر حكمت بالغه خويش و به وسيله اسباب و عللي كه در اختيار دارد، كاري ميكند كه وزن هر دو كفه با هم ميزان، و يا بهم نزديك شود و بدين ترتيب، طرفي كه در معرض نابودی و تباهي قرار گرفته، نجات يافته و به حيات و حركت خويش ادامه دهد.مي توان گفت كه يكي از مهمترين و اساسيترين صور افعال خداي تعالي در ارتباط با جهان بشري،حفظ همان تعادل و توازني است كه ياد شد.چرا كه اگر اين گونه نبود،و خداي تعالي در چنان مقاطعي به نوع انسان و سرنوشت اش عنايتي نداشت، مسلماً تا به حال هزاران بار فاتحه بشر خوانده شده بود.رمز آنكه با وجود آن همه مصائب،مشكلات،توطئه ها، دشمنيها،جنگها و كشتارهاي خانمان برانداز در طول تاریخ،هنوز حيات و حركت نوع انسان ادامه دارد،جز آن نیست كه بپذیریم قدرتي مرموز و مقتدر از موجوديت اين تشكيلات پيچيده و حيرت انگيز پاسداري ميكند.به هر تقدير مضمون آيات بيست و نهم از سوره رحمن،شصت و چهارم از سوره مائده،چهلم از سوره حج و همچنين آياتي كه در ادامه ميآيد:
” خدا هر چه را كه بخواهد از صفحه هستي پاك ميكند،و هر چه را كه بخواهد بر آن مينويسد و اصل كتاب نزد او است” (رعد:39).
“ ما آن را در شب قدر نازل كرديم و تو چه داني كه شب قدر چيست؟ شب قدر بهتر از هزار ماه است. در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان براي انجام دادن اوامر خدا نازل ميشوند” (قدر:1- 4).
همه بيانگر اين واقعيت است كه اولاً، خداي تعالي در امور و جريانات جهان بشری به طور كلي دخالت مينمايد.ثانياً دخالت مورد بحث بنا به كيفيتي که پیش از این نیز ياد شد،در حد حفظ و استمرار تعادل و توازن ميان دو جناح خير و شر مي باشد.
کریم نافعی فرد
تهران ایران
|