وب سایت اختصاصی کریم نافعی فرد

تفسیر میوه ممنوع در قرآن و عهد عتیق

تفسیر میوه ممنوع در قرآن و عهد عتیق
موضوع میوه ممنوع که در عهد عتیق و قرآن آمده از جمله موضوعاتی است که بحث و بررسی پیرامون آن زیاد بوده و هر یک از مفسران عهد عتیق و قرآن نظراتی در ارتباط با آن عنوان نموده اند.در تفاسیر عهد عتیق نام درختی که آدم و حوا از خوردن میوه آن منع شده بودند،درخت معرفت نیک و بد عنوان شده و این در حالی است که در تفاسیر قرآن این معنا نیامده است.جهت تقریب ذهن خواننده با موضوع مورد بحث،ابتدا آیات مندرج در عهد عتیق را می آوریم.در عهد عتیق سفر پیدایش باب سوم آیات 1 تا 24 آمده:
1) و مار از همه حیوانات صحرا که یَهُوَه خدا ساخته بود هشیارتر بود و به زن گفت:آیا خدا حقیقتا گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟
2) زن به مار گفت:از میوة درختان باغ می خوریم.
3) لکن از میوة درختی که در وسط باغ است.خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید مبادا بمیرید.
4) مار به زن گفت:هر آینه نخواهید مرد.
5) بلکه خدا می داند در روزی که از آن میوه بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود.
6) و چون زن دید که میوه آن درخت برای خوردن نیکو است پس از میوه اش گرفته بخورد و به شوهر خود داد و او نیز خورد.
7) آنگاه چشمان هر دوِ ایشان باز شد و فهمیدند که عریان اند.پس برگ های انجیر به هم دوخته سترها برای خویشتن ساختند.
8) و آواز یَهُوَه خدا را شنیدند که در هنگام وزیدن نسیم نهار در باغ می خرامید،و آدم و زنش خویشتن را از حضور یَهُوَه خدا در میان درختان باغ پنهان کردند.
9) و یَهُوَه خدا آدم را ندا در داد و گفت:کجا هستی؟
10) گفت:چون آوازت را در باغ شنیدم ترسان گشتم زیرا که عریانم.پس خود را پنهان کردم.
11) یَهُوَه خدا گفت:چه کسی تو را آگاه کرد که عریانی.آیا از میوه آن درختی که تو را ممنوع کردم که از آن نخوری،خوردی؟
12) آدم گفت:این زنی که قرین من ساختی،وی از میوة درخت به من داد که خوردم.
13) پس یَهُوَه خدا به زن گفت:این چه کار است که کردی؟ زن گفت:مار مرا اغوا نمود که خوردم.
14) پس یَهُوَه خدا به مار گفت:چون که این کار را کردی از جمیع بهایم و از همه حیوانات صحرا ملعون تر هستی! بر شکمت راه خواهی رفت و تمام ایام عمرت خاک خواهی خورد.
15) و عداوت در میان تو و زن و در میان ذُریت تو و ذریت وی می گذارم او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنة وی را خواهی کوبید.
16) و به زن گفت:اَلَم و حمل تو را بسیار افزون گردانم با الم فرزندان خواهی زایید و اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حکمرانی خواهد کرد.
17) و به آدم گفت:چون که سخن زوجه ات را شنیدی و از آن درخت خوردی که امر فرموده گفتم از آن نخوری پس بسبب تو زمین ملعون شد و تمام ایام عمرت از آن با رنج خواهی خورد.
18) خار و خس نیز برای تو خواهد رویانید و سبزه های صحرا را خواهی خورد.
19) با عرق پیشانی نان خواهی خورد تا زمانی که به خاک برگردی که از آن گرفته شدی،زیرا که تو خاک هستی،و به خاک خواهی برگشت.
20) و آدم زن خود را حوا نام نهاد زیرا که او مادر جمیع زندگان است.
21) و یَهُوَه خدا رختها برای آدم و زنش از پوست بساخت،و ایشان را پوشانید.
22) و یَهُوَه خدا گفت:همانا انسان مثل یکی از ما شده و عارف نیک و بد گردیده است.اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورَد و تا به ابد زنده ماند.
23) پس یَهُوَه خدا او را از باغ عدن بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته شده بود بکند.
24) پس آدم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن کروبیان را مسکن داد و شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش می کرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند.
در قرآن راجع به اینکه میوه ممنوع،میوه دانش و آگاهی بوده،چیزی عنوان نشده و بیشتر به امر نافرمانی آدم و حوا از فرمان خدا پرداخته شده است.آیات 30 تا 36 سوره بقره ناظر بر بیان این داستان است.
وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ.وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءَِ هؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ.قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ.وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ.وَ قُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَ لَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ. فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَى حِينٍ.
(و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت:من در روی زمین،جانشینی قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند:آیا کسی را در آن قرار می‌دهی که فساد و خونریزی کند؟ما تسبیح و حمد تو را بجا می‌آوریم،و نیز تو را تقدیس می‌کنیم.پروردگار فرمود:من حقایقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.سپس اسماء را همگی به آدم آموخت.بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود:اگر راست می‌گویید،اسامی اینها را به من خبر دهید!فرشتگان گفتند:منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده‌ای،نمی‌دانیم.تو دانا و حکیمی.فرمود:ای آدم! آنان را از اسامی این موجودات آگاه کن.هنگامی که آنان را آگاه کرد،خداوند فرمود:آیا به شما نگفتم که من غیب آسمانها و زمین را می دانم،و نیز می دانم آنچه را شما آشکار می کنید،و آنچه را پنهان می داشتید.و هنگامی که به فرشتگان گفتیم:برای آدم سجده و خضوع کنید.همگی سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد،و تکبر ورزید، و از جمله کافران شد.و گفتیم:ای آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن و از خوردنیهای آن،از هر جا که می‌خواهید،بخورید،اما نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد.پس شیطان موجب لغزش آنها از بهشت شد؛و آنان را از آنچه در آن بودند،بیرون کرد.و به آنها گفتیم:همگی فرود آیید،در حالیکه بعضی دشمن بعض دیگر خواهید بود.و برای شما در زمین،تا مدت معینی قرارگاه و وسیله بهره برداری خواهد بود).
در همین رابطه در سوره طه آیات 118 تا 121 نیز مطالبی عنوان شده،از آنجا که مطالب درج شده در آنها با موضوع مورد بحث ما ارتباط دارد،ناگزیر بدانها نیز اشاره می کنیم.
إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَ لَا تَعْرَى وَ أَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَ لَا تَضْحَى فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لَا يَبْلَى. فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى.
(برای تو آن است که در آن(بهشت)گرسنه و برهنه نخواهی شد و در آن تشنه نمی‌شوی،و حرارت آفتاب آزارت نمی‌دهد.ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم! آیا می‌خواهی که تو را به درخت زندگی جاوید،و ملکی بی‌زوال راهنمایی کنم؟سرانجام هر دو از آن خوردند،و عورتهای شان آشکار گشت و برای پوشاندن خود،از برگ های درختان در بهشت پوشش ساختند.آدم پروردگارش را نافرمانی کرد،و از پاداش او محروم شد).
در آیات عنوان شده در تورات و قرآن نکاتی هست که توجه بدانها ما را در فهم این مطلب که میوه ممنوع چیست؟راهنمایی می کند.در آیات تورات میوه ممنوع،میوه درخت معرفت نیک و بد معرفی شده بود که از نظر نگارنده صحیح نمی تواند باشد.زیرا معرفت نیک و بد منجر به خلود و جاودانگی نمی گردد.در تورات عنوان شده که:«مار به زن گفت:هر آینه نخواهید مرد.بلکه خدا می داند در روزی که از آن میوه بخورید،چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود».
پرسش این است: عارف نیک و بد شدن چه ارتباطی با خلود و جاودانگی می تواند داشته باشد؟ گرچه در تورات چیزی در ارتباط با خلود و جاودانگی آدم و حوا بر اثر خوردن میوه ممنوع نیامده،اما در قرآن سوره طه آیات (118 تا 121) این طور نیست،و از قول شیطان(مار در تورات)خوردن میوه ممنوع را مترادف نه با معرفت نیک و بد،بلکه مترادف با خلود و جاودانگی دانسته،آنجا که از قول شیطان عنوان نموده:«شیطان به آدم گفت:ای آدم! آیا می‌خواهی که تو را به درخت زندگی جاوید،و ملکی بی‌زوال راهنمایی کنم؟». از کنار هم قرار دادن آیات قرآن و تورات به نظر می رسد که در مطالب مندرج در تورات سفر پیدایش یک نوع به هم ریختگی وجود دارد،چون در آیات تورات ابتدا میوه ممنوع را معرفت نیک و بد معرفی نموده که گفته شد ربطی به خلود و جاودانگی آدم و حوا نمی تواند داشته باشد،و این در حالی است که در ادامه و در آیه 22 سفر پیدایش عنوان نموده که:«و یَهُوَه خدا گفت:همانا انسان مثل یکی از ما شده که عارف نیک و بد گردیده،اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورَد و تا به ابد زنده ماند».
با کمی دقت معلوم می شود که آدم و حوا بنابر توصیه شیطان یا مار از میوه درخت حیات خورده اند،زیرا در آیات قرآن نیز بدان تصریح گردیده، آنجا که شیطان به آدم گفته:«آیا می‌خواهی که تو را به درخت زندگی جاوید،و ملکی بی‌زوال راهنمایی کنم؟». این خود بیانگر این معنا است که مراد از میوه ممنوع در تورات نیز همان گونه که در آیات قرآن ذکر شده،همان میوه خلود و جاودانگی بوده،و کاتبان تورات مضامین را جا به جا تفسیر نموده اند.
اما چرا گفتیم که برخلاف مندرجات تورات میوه ای که آدم و حوا خوردند میوه معرفت نیک و بد نبوده،و بلکه میوه حیات و به تعبیری دیگر میوه خلود و جاودانگی بوده؟ این به دلیل آن است که در قرآن روشن و واضح بیان شده که میوه ممنوع چه بوده؟ و چه تبعاتی داشته است؟
در باره اینکه میوه ممنوع چه بوده،اقوال فراوانی نقل شده،آنچه که به نظر ما رسیده آن است که میوه ممنوع چیزی جز عامل جنسیت نبوده،این را به دو دلیل می گوییم.دلیل اول آن که عامل خلود و جاودانگی توالد و تناسل است زیرا با توالد و تناسل آدم و حوا توانستند نسلی از خود باقی گزارند و این در حالی است که اگر تولید مثل نکرده بودند،پس از انقضای عمرشان پرونده شان بسته می شد و نمی توانستند خلفی از خود باقی گزارند.خواننده باید توجه داشته باشد که تمام این اشارات و کنایات مندرج در تورات و قرآن در ارتباط با مثلاً شیطان،جن،فرشتگان،سجده فرشتگان بر آدم، بهشت عدن،مار و تکلم خدا با آدم،حوا و مار و....همه مفاهیمی سمبولیک بوده، و نمی باید این گونه تصور شود که اتفاقات یاد شده،به همان صورت که عنوان شده،در عالم واقع نیز اتفاق افتاده است.
البته ما صور تفصیلی این موضوعات را در کتاب:«فطرت،روح،نفس،عقل» و کتب دیگر آورده ایم.چنانچه گفته شد با عامل جنسیت و بعبارتی دیگر توالد و تناسل آدم و حوا توانستند از خود نسلی مستمر و ابدی پدید آورند و این در حالی است که از طریق معرفت به نیک و بد این معنا تحصیل نمی شد.دلیل دوم بر تأیید این معنا که خلود و جاودانگی محصول عامل جنسیت بوده نه معرفت نیک و بد، آن است که در قرآن معرفت نیک و بد و به عبارتی دیگر عنصر علم و آگاهی در جایی دیگر و پیش از نافرمانی آدم و حوا و هبوط شان از بهشت،مطرح گردیده است.این مطلب یعنی آدم و حوا قبل از خوردن میوه ممنوع یعنی میوه جنسیت،از عنصر عقل و آگاهی بهره مند بوده اند.
قرآن در دو موضع جداگانه به این موضوع پرداخته،اولی در آیات 28 و 29 از سوره حجر است که فرموده:
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ».و (به خاطر بیاور) هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت:من بشری را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته شده،می‌آفرینم.هنگامی که کار آن را به پایان رساندم،و در او از روح خود دمیدم،همگی برای او سجده کنید.
دومی آیه 31 از سوره بقره است،آنجا که فرموده:«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ».(سپس اسماء را همگی به آدم آموخت.بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود:«اگر راست می‌گویید،اسامی اینها را به من خبر دهید).
چنان که از مضمون آیات 28 و 29 سوره حجر برمی آید خدای تعالی عقلانیت یا به تعبیری دیگر عنصر آگاهی و خودآگاهی را در مقطعی خاص از تاریخ بشر،یعنی از پس خلقت و سپس تکامل جسمانی وی،از طریق روح به آدم که اولین حلقه از مجموعه انسانهای خردمند بوده،دمیده است.در قرآن عامل آگاهی با نفخ روح تعریف شده و عنوان گردیده:«نفخت فیه من روحی»، یعنی از روح خودم،و یا به تعبیری دیگر از طریق روح خودم در آن دمیدم. (برای کسب اطلاعات بیشتر در باره روح به کتاب:«تأملاتی درباره روح» به قلم نگارنده مراجعه شود).حال عنصر عقلانیت و به عبارتی دیگر عنصر خودآگاهی جزئی از روح بوده،یا عنصری جدا از روح،هرچه بوده،از طریق روح به انسان تعلق گرفته است.
به باور نگارنده چنانچه در کتاب فطرت نیز گفته شده روح عامل حیات نیست و بلکه حیات خود مقوله دیگری است.آنچه از روح به انسان تعلق گرفته همان عقلانیت بوده است.این که عنصری از روح بوده،یا از طریق روح،هر دو احتمال وجود دارد.اشکال قضیه در این است که غالباً تصورشان از مضامین آیات خلقت این گونه بوده و هست که خدای تعالی پس از خلقت انسان بلافاصله روح را به کالبد آدم دمیده و آدم زنده و دارای حیات توأم با عقلانیت گردیده و همه این اتفاقات نیز در یک لحظه انجام گرفته،و این در حالی است که خلقت و تکامل نوع انسان که آخرین حلقه از موجودات زنده می باشد، میلیونها سال طول کشیده و در آخرین مرحله از تکامل انسان بوده که عنصر عقلانیت از طریق روح به وی دمیده شده است.
در موضع دوم یعنی آیه 31 از سوره بقره که فرموده:
«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ».
(سپس اسماء را همگی به آدم آموخت.بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود:اگر راست می‌گویید،اسامی اینها را به من خبر دهید).
بایستی دانست که منظور از طرح این آیات به زبان سمبلیک بیان برتری و علوّ درجه نوع انسان نسبت به فرشتگان بوده است.نکته قابل توجه در این میان آن است که همه این اتفاقات قبل از هبوط آدم و حوا صورت گرفته،یعنی آدم و به تبع او حوا،قبل از خوردن میوه ممنوع یا به تعبیر ما میوه جنسیت،از عنصر آگاهی برخوردار بوده،و با علم و آگاهی از آن میوه خورده اند!
این که اشاره نموده: «خدا اسماء را به آدم آموخت»، معنای آن این است که در آدم عنصر عقلانیت وجود داشته که توانسته آن اسماء را درک کند،در غیر این صورت چگونه می توانسته آنها را فرا گرفته،و سپس عرضه نماید؟البته همان گونه که پیش از این نیز عنوان شد،مطالب عنوان شده در ارتباط با مقوله خلقت در تورات و قرآن،همگی مفاهیمی نمادین و سمبلیک بوده،و بهتر آن است که از این منظر بدانها بنگریم،در غیر این صورت در درک مفاهیم مورد بحث،و هم چنین در تفسیرشان،با مشکلات عدیده روبرو خواهیم شد.

کریم نافعی فرد
تهران ایران


بازگشت به آرشیو مطالب