منشأ عقلانیت در وجود انسان
عنصر عقلانیت از جمله موضوعاتی است که نظرات مختلفی در باره آن عنوان گردیده است.فیلسوفان یک جور،متکلمان یک جور،زیست شناسان یک جور،روان شناسان یک جور در ارتباط با آن نظر داده اند.مطالبی که در ادامه می آید نقطه نظرات ما در ارتباط با این مقوله است.البته مطالب حاضر را بیشتر به منظور ایجاد چالشی جدید در این عرصه عنوان نموده،و باورمان نیز آن نیست که صد در صد صحیح و مطابق واقع است.چه بسا اشکالاتی نیز بر آنها وارد باشد.
دكتر يدا... سحابي مؤلف محترم كتاب:«خلفت انسان» در خلال تحقيقات ارزنده خود تلاش نموده اند تا نشان دهند كه قرآن با نظريه تكامل تدريجي موجودات نه تنها مخالفتي ندارد،بلكه خود به واسطه آياتي كه عنوان شده،نظريه مزبور را تأييد نموده است.بديهي است منظور نگارنده از تأييد فرضيه تكامل تدريجي موجودات،آن چيزي نيست كه ماترياليست ها با سوءاستفاده از نظريات داروين عنوان كردهاند،بلكه همانگونه که دکتر سحابی نیز عنوان نموده،اعتقاد به تكامل تدريجي هدايت شده است.
به اعتقاد ما فرضيه تكامل تدريجي موجودات درست است،اما نه تكاملي كه زائيده فعل و انفعالات ماده بي شعور باشد،بلكه منظور تكاملي است كه اولاً بر عقلانيت و قانون مبتني است،و ثانياً طراح، قانون گزار و هدايت کننده اش کسی جز خالق و پدیدآورنده هستي نيست.اگر تكامل تدريجي موجودات زنده را قبول داشته باشيم،خود به خود پيدايش تدريجي عقل را نيز قبول خواهيم نمود،زيرا به گمان ما عقل و معرفت چيزي نيست كه يكباره به انسان داده شده باشد.
به عبارت ديگر،عقل و معرفت يك عنصر مادي نيست،كه بشود يكباره به يكي داد،و يا از او گرفت.عقل و معرفت عبارت از مجموعهاي از ادراكات عيني و ذهني است،كه نوع انسان در طول ميليونها سال در بايگاني ذهن خود ذخيره كرده است.مانند كودكي كه هر روز چيزي ياد ميگيرد،نوع انسان نيز در طول ميليونها سال هر روز چيزي آموخته است.به موازات آموخته هائي كه انسان در طول ميليونها سال در مغز خود ذخيره كرده،از يك طرف بخشهاي جديدي با عملكردهايی جديد در ساختار مغزي وي شكل گرفته و پديد آمده،و از طرف ديگر به واسطه افزايش آموختههاي مزبور،دانش وي به حدي رسيده كه بتواند نه تنها موقعيت خود را تشخيص دهد،بلكه قادر باشد در ارتباط با آينده خويش نيز برنامه ريزي نمايد.
موضوع پيچيدهتر از آن است كه ما فكر ميكنيم.همين قدر مي توان گفت كه دامنه علم و قدرت خداي تعالي بي انتها است،و بشر هر چه بيشتر به راز كائنات پي ميبرد،حيرت و شگفتي اش صدچندان ميشود.اين امر به واقع اعجاب انگيز است كهخداي تعالي ساختار مغز انسان را به گونهاي طراحي كرده، كه در طول ميليونها سال، هم بتواند نيازهاي روزمره انسان را بر طرف كند،و هم بر ميزان استعدادها و امكانات خود بیفزاید.
قبول فرضيه پيدايش تدريجي عقل در انسان، بسي آسانتر از قبول فرضيه تكامل تدريجي است و به گمان ما امري بسيار واضح و روشن است، و چندان نياز به استدلال ندارد. از مواردي كه ميتوان در جهت تأييد اين موضوع استفاده كرد، توجه به غريزه جانداران است.
به نظر ميرسد كه غريزه موجود در جانداران كه حاكي از يك نوع عقل محدود ميباشد،نيز حاصل آموختههاي آنها در طول ميليون ها سال زيست است. تنها تفاوتي كه ميان عقل انسان و غريزه ديگر جانداران ميتوان قائل شد، در ميزان تكامل آنها است.يعني با توجه به فرضيه تكامل هدايت شده،روند آموزش و يادگيري جانداران غير انسان،تا همان جا كه برنامه ريزي شده، پيش آمده،و از آن به بعد متوقف شدهاست. به عبارت ديگر،اگر حيوانات بيش از آنچه مشاهده مي شود،نميدانند،نه بدان جهت كه نميتوانند،بلكه بدان جهت است كه يادگيري بيش از آن با توجه به ساختار مغزی شان،ممکن نیست،و این در حالی است که در مورد انسان قضیه فرق می کند،زیرا در مشيت ازلي خداي تعالي این گونه رقم خورده که روند تكاملي انسان تا پايان جهان ادامه یابد.
اين واقعيت كه لانه سازي زنبورهای عسل با آن همه دقت هندسي، رياضي نشان از عقلانيت دارد،غير قابل انكار است.برخي با توجه به آيهاي در قرآن كه فرموده: «و پروردگار تو به زنبور عسل وحي كرد....». (نحل:68-69)
تصور كردهاند،كه خداي تعالي به زنبور نيز مانند پيامبران وحي فرستاده،يا آن كه نحوه كارشان را به آنها آموزش داده است.مشابه اين تعبير در جاي ديگر نيز عنوان شده،آنجا كه فرموده:
« و خدا همه نام ها را به آدم آموخت.... ». (بقره:31)
عموم صاحب نظران،چه آنها كه به فرضيه تكامل تدريجي موجودات زنده معتقدند،و چه آنها كه پيرو نظريه ثبوتي هستند،تصورشان بر اين بوده و هست كه انسان در آخرين مراحل تكوين،به يكباره تحت تعليم خداي تعالي قرار گرفت،و خداي تعالي«نامها» را كه از آن به معرفت و آگاهي نيز تعبير شده،به وي آموخت،و گفته شده كه از آن مرحله به بعد،آدم و بني آدم داراي عقل و قوّه تشخیص و تميیز شدند،و كاروان بشريت رهسپار تكامل فكري و عقلي گرديد.
دكتر يدا... سحابي در كتاب:«خلقت انسان» گويد:
«... از آيه بيست و سوم سوره آل عمران و آيات ديگر: (اعراف:11، سجده:7 – 9، حجر:26- 28، ص:70-71) معلوم مي شود كه آدم اولين انسان نيست بلكه آدم از ميان جمعي كه مثل او بوده،و با او ميزيستند،برگزيده شده است. بنابراين خلقتي مؤخر نسبت به پيدايش انسان داشته است. بدين ترتيب بيان آن كه نوع انسان از آدم پديد آمده، از نظر قرآن مبنا و اساسي ندارد،و به هيچ وجه درست نيست....». (یدالله سحابی،خلقت انسان،چاپ سوم، ص 108-109)
وی همچنین گوید:
«... نظر به مضمون آيات متعددي كه در فصل بعد مورد استناد واقع خواهد شد، برگزيدگي آدم از ميان انسان هاي هم عصرش، به واسطه برخورداري وي از علم الهي بود. در نتيجه آن يك رشته آداب و تكاليف كه فرع بر آزادي و اختيار است، به آدم و اولادش بنيآدم محول گرديد، كه ثمره آن پيدايش انسان متفكر و مسئول ميباشد. بنابراين اجمال، و به نحوي كه در فصول بعد توضيح داده خواهد شد، زندگي بشر دو دوره داشته است. يك دوره قديمي، كه حدود چند ميليون سال بوده و از اوايل خلقت انسان شروع، و تا برگزيدگي آدم ادامه يافته است. در اين دوره بشر،گرچه شكل و هيكل انساني داشته،ولي فاقد تشخيص و تميز بوده و مسئوليتي نداشته است. (آیا بر انسان دورانی نگذشت که چیز قابل ذکری نبود؟ سوره دهر آیه1). دوره دوم از زندگي بشر، با برگزيدگي آدم شروع ميشود. در اين دوره است كه انسان بواسطه تشخيص و اختياري كه پيدا مي كند،موظف و مسئول ميگردد، و در اين دوره است كه انسان وارد تكامل فكري ميگردد. بنابراين برعكس آنچه در پارهاي اذهان باقي و در افواه جاري است،آدم ابوالبشر نيست،و هرگز در قرآن تصريح و يا تلويحي مبني بر آن كه او اولين فرد انسان بوده، وجود ندارد. بلكه به بيان آيات متعدد، او يكي از افراد انسان هائي بود كه پيش از او،و با او ميزيستند... ».(همانجا).
همو در ادامه آورده:«... وقتي آدم از سوي خداي تعالي برگزيده شد،در نتيجه علم و بينشي كه از جانب الهي دريافت كرد،داراي اختيار و مسئوليت گرديد،و همين كرامت در نسل وي كه به تعبير قرآن «بني آدم» ناميده شده، باقي ماند.از اينجا انسان متفكر و انديشمند پديد آمد،و همراه با آنان، بشريت وارد مرحله تكامل فكري و عقلي گرديد....». (همانجا).
در توضیح پیرامون مطالب فوق بایستی دانست به باور نگارنده اين طرز تلقي كه آدم تحت تعليم خداي تعالي قرار گرفت،و خداي تعالي به يكباره وي را از موجودي فاقد عقل و تشخيص به موجودي داراي عقل و تشخيص بدل فرمود، چندان درست به نظر نميرسد.به باور ما آموزش نام ها به آدم كه از آن به معرفت و آگاهي نيز تعبير شده،آن نيز امري تدريجي،هماهنگ و همسو با روند تكامل نوع انسان بوده است.البته اين نكته را بايستي در نظر داشت كه ظواهر آيات نیز با اين طرز تلقي مخالفتي ندارد. چه در آيات مزبور تنها به اصل تعليم اشاره شده و در مورد آن كه نحوه تعليم،تدريجي بوده،يا به يكباره انجام گرفته،چيزي عنوان نشده است.
اما در ارتباط با اين مطلب كه خداي تعالي فرموده:«و خدا همه نامها را به آدم آموخت....». (بقره:31).ممكن است اين پرسش مطرح شود كه اگر آموزه هاي مورد بحث،تدريجي بوده،چرا خداي تعالي آن را به خود نسبت داده است؟
در توضيح پيرامون پرسش فوق بايستي گفت: هرچند انسان در طي ميليون ها سال كار و كوشش و كسب دانش و تجربه،خود را به مرتبه امروزي رسانده،اما از آنجا كه ابزار تحقق تمام آن چيزها را خداي تعالي خلق نموده،و در اختيار وي قرار داده،پس به يك معني انتساب آن به خدا نیز دور از حقيقت نخواهد بود.
کریم نافعی فرد
تهران ایران
|