وب سایت اختصاصی کریم نافعی فرد

به کجا چنین شتابان

به کجا چنین شتابان
عصرحاضر،عصری آکنده از آشفتگی ها و نابسامانی های فکری و ذهنی است. هر کسی را که در نظر بگیرید خواهید دید که به نوعی در صدد طرح تراوشات و یافته های ذهنی خود است،و جالب آن که هیچکدام هم دیگری را قبول ندارد،و بر مبنای همان«جهل مرکب»که در مبحث:«آفت بزرگ»توضیحاتی در ارتباط با آن عنوان شد،تصور می نماید که همه حقیقت نزد اوست.دین محوران از یک طرف،فلاسفه از یک طرف،متکلمان از یک طرف،روانشناسها از یک طرف،شاعران و غزل سرایان از یک طرف،ستاره شناسها از یک طرف،علمای علم اعداد و اسامی از یک طرف،ساحران و جادوگران و رمّالان از یک طرف،عرفانهای جدید از یک طرف،فیزیک پیشه ها از یک طرف،تا برسد به منکران وجود خدا،همه و همه، داعیه هدایت انسان را دارند،و آن که در میان این همه پیامبر و هادی،درمانده،و دور خود می چرخد،و نمی داند از کدام جهت برود،همان انسان است.
دنیای عجیب و غریبی شده است.حرف درست می زنی،اشکال می کنند. حرف نادرست می زنی،باز هم اشکال می کنند.اساساً آدم نمی داند چه بکند،و به عبارتی بهتر چه بگوید که به کسی برنخورد.چرا که هر حرفی می زنی یک عده مخالف آن هستند.درست و غلط،سره و ناسره،حق و باطل همه در هم مخلوط شده،و ملقمه ای پدید آورده که به سادگی نمی توان راه درست را تشخیص داد. آنقدر راه،طریق،رأی و نظر عنوان شده که سر و ته اش را نمی توان معلوم نمود،و وای به حال کسی که از این میان درصدد است به منظور آرامش روح و روان و نیل به سعادت و رستگاری خود،راه و طریقی برگزیند.
بدون تردید،انسان در چنین وضعیت آشفته و نابسامانی نه تنها به آرامش نخواهد رسید،بلکه بر میزان اضطرابات روحی اش نیز افزوده خواهد گشت.چندی است که در صفحه فیسبوک مطالبی می گزارم تا خوانندگان بهره برداری نمایند. از تعدادی از خوانندگان در ارتباط با مطالب نظرخواهی نموده،با مطالبی برخورد کردم که در جا خشکم زد.
یک آقایی در پاسخ به نظرخواهی بنده عنوان نموده بود که آقا این مطالب مربوط به پنجاه هزارسال پیش بود که ادیان و پیامبران مطرح می کردند.با رفتن بشر به کره ماه معلوم شده که همه آنها دروغ بوده است!چیزهای دیگری هم عنوان نموده بود که از طرح آنها صرف نظر می کنم.زیرا مهم همان نتایجی است که از همان عبارت کوتاه استنباط می گردد.می خواهم بگویم که امروزه بسیاری از مردم به همین گونه فکر می کنند و این اشکال تنها متوجه همان آقا نیست.
چون با ادیان و شرایع الهی رابطه خوبی ندارند لذا همین جوری هرچه را که مخالفین و معاندین بگویند بدون آن که در ارتباط با آن بیندیشند هم،باور می کنند و هم،تبلیغ.آقای مذکور عنوان نموده بود که این چیزها مال 50000 سال قبل است،و این در حالی است که از زمان موسی ع و پدید آمدن اولین شریعت مدوّن تا کنون تقریباً 4000 سال و حتی از زمان ابراهیم ع تا حال حاضر تقریباً 5000 سال بیشتر نمی گذرد،و معلوم نیست این آقا یا آقایان،این 45000 سال اضافه را از کجا آورده اند؟!وانگهی کره ماه رفتن انسان چه ارتباطی با اعتقادات بشر دارد؟و از آن مهمتر این که با رفتن به کره ماه،چگونه فهمیده اند که ادیان و آموزه های شان همه دروغ بوده است؟
این که آموزه های ادیان درست یا غلط است،این را باید عقل تشخیص دهد، و به عبارتی بهتر این یک امر عقلانی است.این که با رفتن انسان به کره ماه فهمیده اند اینها همه دروغ بوده،خود،امر شگفتی است.البته خواهند گفت منظور این است که بشر با پیشرفت علمی به پیشرفت عقلی نیز نائل شده و به همین لحاظ توانسته تشخیص دهد که این چیزها دروغ است!در پاسخ باید بگوییم عقلی که منکر ادیان و شرایع الهی و به عبارتی دیگر منکر خالق و پدیدآورنده هستی است،که عقل نیست.
اگر این ادعا را داریم که عقل بشر پیشرفت نموده،و به تعبیری دیگر به کمال رسیده،ادعای مزبور زمانی صحیح خواهد بود که در مسیر درست پیش رفته باشد.یعنی توانسته باشد بیش از پیش با هستی و کائنات ارتباط برقرار نموده و به تبع آن،خالق هستی را نیز بهتر و بیشتر از قبل درک نموده باشد،و این در حالی است که بشر هرچه جلوتر رفته،و به علم و دانش اش افزوده می گردد،از خالق هستی دورتر می گردد،و اینها همه بیانگر این معنا است که پیشرفت های بشر،صرفاً علمی و یک سویه بوده،و از راهی می رود که خود،به عبارتی بهتر نوعی گمراهی است.
امروزه بسیاری از مردم جهان به لحاظ دور شدن از سرچشمه های اصیل معنویت و اخلاق این گونه فکر می کنند.چون با دیانت و معنویت رابطه خوبی ندارند،هر چیز ولو غلط و خرافه را قبول می کنند،اما زیر بار آموزه های ادیان نمی روند.مضافاً در زمینه هایی از جمله ادیان و شرایع،بدون آن که اطلاعاتی در این زمینه ها داشته باشند نیز،نظر می دهند که این خود مایه شرمساری است.
اما باید دید که علت دور شدن مردم از معنویت و اخلاق چیست؟در پاسخ بدین پرسش باید بگوییم که علت آن بسیار واضح و معلوم است و آن چیزی جز بروز پدیده بی اعتمادی نسبت به آموزه های ادیان و شرایع نیست.علت این بی اعتمادی نیز باز می گردد به خروجی جوامع دینی،خاصه جوامع اسلامی در جهان.قابل توجه آنکه شما به هر یک از ممالک اسلامی که بنگرید خواهید دید که از قافله علم،دانش،تکنولوژی و پیشرفت عقب مانده،و بیشتر مصرف کننده تکنولوژی غرب هستند،تا تولید کننده.این وجه مشخصه جوامع دینی و به عبارتی دیگر،جوامع اسلامی است.البته اسلامی که زمین تا آسمان با اسلامی که پیامبر ص آورد،تفاوت داشته،و حتی در بسیاری موارد اصول و آموزه هایش خلاف آن است.(رجوع شود به مبحث:نقش دین در جوامع انسانی).
وقتی مردم جهان بالاخص مسلمانان مشاهده می کنند که مردم در جوامع پیشرفته امنیت بیشتری دارند،رفاه بیشتری دارند،امید بیشتری به آینده دارند، درگیری کمتری دارند،از زندگانی خود بیشتر لذت می برند،و این در حالی است که در جوامع مسلمان از این چیزها خبری نیست،خود به خود جای آن که در پی کشف علتها باشند،آمده و همه گناهان را می اندازند گردن دین و دیانت،و برای آن که خود را خلاص کرده باشند،راحت ترین کار را انتخاب می کنند که آن هم چیزی جز انکار دین و شریعت نیست.البته از تبلیغات و اقدامات هدفمند دشمنان اسلام نیز نباید غافل بود.
نکته مهم در این میان آن است که بدانیم در بروز این فرآیند بیشتر خود مسلمانان دخیل اند،تا عوامل بیرونی،چرا که وقتی وضعیت خود را می بینند،و آن را با ممالک پیشرفته امروزی مقایسه می کنند،متوجه این معنا می شوند که یک جایی از کار می لنگد،اما جای آن که لنگی را بر طرف کنند،آمده و صورت مسأله را پاک می کنند.
بازگردیم به اصل موضوع.چنانچه پیش از این نیز اشاره شد،امروزه به خصوص در فضای مجازی آن قدر مذهب،مکتب،مشرب،دیدگاه و نظریه مطرح شده،که سر و ته اش معلوم نیست.دین محوران از یک طرف،فلاسفه از یک طرف، متکلمان از یک طرف،روانشناس ها از یک طرف،شاعران و غزل سرایان از یک طرف،ستاره شناس ها از یک طرف،علمای علم اعداد و اسامی از یک طرف، ساحران و جادوگران و رمّالان از یک طرف،عرفانهای مختلف از یک طرف،فیزیک پیشه ها از یک طرف،تا برسد به ناخداباوران و منکران وجود خدا،همه و همه، داعیه هدایت انسان را دارند،و آنکه در میان این همه پیامبر و هدایت کننده، درمانده،و دور خود می چرخد،و نمی داند از کدام جهت برود،همان انسان است.
به آن همه موارد یاد شده اضافه کنید پدیده هوش مصنوعی را که به تازگی سر برآورده،و به صورت ابزاری تأثیرگزار در افزایش آشفتگی و تشتّت ذهن و فکر مردم جهان به کار گرفته شده است.البته کارکرد و عملکرد هوش مصنوعی چیز دیگری است،اما چون مردم اطلاع کافی در این گونه موضوعات ندارند،مانند بحث مکانیک کوانتوم،هم اشتباهی برداشت می کنند،و هم اشتباهی نظر می دهند،که این امر خود،موجب می گردد که بر حجم به هم ریختگی و آشفتگی های اذهان چندین برابر افزوده گردد.
به هم ریختگی و آشفتگی ذهن و فکر مردم در برخورد با پدیده هایی که عنوان شد موجب گردیده تا مردم جهان غالباً دچار یأس و ناامیدی گشته و همه چیز را رها کنند.یأس و ناامیدی تا آنجا در فکر و ذهن مردم جهان رخنه نموده که نسبت به همه چیز بدبین و بی اعتماد شده اند.البته چنانچه پیش از این نیز اشاره شد،نقش قدرت های تمامیت خواه جهانی که در پی دستیابی به حکومت جهانی اند،را در افزایش این به هم ریختگی و آشفتگی فکر و ذهن مردم جهان نمی باید از نظر دور داشت،زیرا این به هم ریختگی و آشفتگی به نفع آنها است. ممکن است برخی تصور نمایند که اینها همه که عنوان می شود،تراوشات ذهن نگارنده بوده،و واقعیت بیرونی ندارد.
در توضیح بیشتر پیرامون این قضیه باید بگوییم که منظور ما نیز آن نیست که در حال حاضر همه این چیزها اتفاق افتاده،و یا در حال اتفاق افتادن است. خیر!بلکه منظور آن است که این پروژه شروع شده،و هم اکنون نیز در حال پیشروی است.اگر هنوز خیلی چیزها معلوم نشده،دلیل بر آن نیست که وجود ندارد.سیل عظیمی راه افتاده،چون فاصله اش با مردم زیاد است،صدای حرکت اش را نمی شنوند.وقتی صدای حرکت اش را بشنوند،آن وقت است که خواهند دانست دیگر دیر شده،و کار از کار گذشته است.مردم جهان باید مراقب همه چیز باشند،و اجازه ندهند تا قدرت های سیاسی،اقتصادی مسلط بر جهان،در راستای تحقق اهداف غیر انسانی خود،هر بلایی را سرشان بیاورند.
با توجه بدین که اگر اوضاع به همین گونه ادامه یابد،وضعیت مردم جهان روز به روز بدتر خواهد شد،پرسش این است که مردم چه باید بکنند؟در پاسخ به پرسش فوق بایستی گفت مردم جهان باید توجه به سه اصل را در رأس همه اصول قرار دهند تا با حرکت در راستای تحقق اصول مزبور بتوانند خود را از این باتلاقی که در آن گرفتار شده اند نجات بخشند:
1-کسب خودآگاهی و افزایش دانش و معرفت،در راستای درک این معنا که چه هستند؟که هستند؟و کجای این جهان ایستاده اند؟و مهمتر از همه آن که به منظور ایجاد تغییر و تحول در زندگانی خود،و همچنین حصول به مقام یک انسان کامل چه باید بکنند؟ کسب خودآگاهی در عصر حاضر،امری بس سخت و صعب است،زیرا فراوان راههایی عنوان شده که آدمی درمی ماند که کدام یک را انتخاب نموده،و از کدامین جهت پیش رود.ناگفته نماند در این میان مکاتب مربوط با تصوف و عرفان و همچنین عرفان های جدید،بیشترین جولان را می دهند.برخی از مردم با هر سطح دانش و آگاهی،با طرح عباراتی از سران تصوف و عرفان،ژست های خاص به خود گرفته،و به گونه ای وانمود می کنند که گویی به آخر همه چیز رسیده اند،غافل از آن که اصول و آموزه های تصوف و عرفان از مسیر حقیقت و هدایت بس دور بوده،و سرابی بیش نیست.
ممکن است علاقمندان به این مشرب از مطالب نگارنده خوششان نیاید،و یا آن را حمل بر عدم شناخت نگارنده از این مشرب نمایند،و حال آن که این طور نیست،و نگارنده این مطالب را بر اساس تحقیقات مفصل خود در این زمینه عنوان می نماید.چرا راه دور برویم،از همه آسانتر آن است که خواننده به کتاب: «تصوف از منظر اسلام»به قلم نگارنده،که در وبسایت بنده نیز موجود است، رجوع نموده و دلایل نگارنده را در ارتباط با اشکالات تصوف و عرفان دریابد.
برخی از مردم جهان نیز به مطالب و نظرات عنوان شده در مکانیک کوانتوم جذب شده،و نیل به حقیقت و رستگاری را از این منظر دنبال می کنند.مطالب و نظراتی که در نهایت،مردم را نه تنها به خدا نزدیک نمی کند،بلکه به ناخداباوری و انکار وجود خدا سوق می دهد.ناگفته نماند که در بخش موسوم به:«پیامبران عصر جدید»توضیحاتی در این باره داده شده است.
برخی دیگر از مردم جهان نیز به واسطه تبلیغات هدفدار دست اندرکاران مختلف از جمله فلاسفه،روانشناسها،ستاره شناسها،علمای علم اعداد و اسامی، ساحران،جادوگران،رمّالان،مبلّغان عرفانهای جدید و فیزیک پیشه ها تا برسد به آته ایست ها یعنی منکران وجود خدا،در پی این گونه موضوعات راه افتاده،و درصددند تا نیازهای روحی و معنوی خود را از این مجاری پاسخ گویند،و این را نمی دانند که هیچ یک از موضوعات یادشده فوق،نه تنها قادر نیستند نیازهای روحی و معنوی شان را برآورده کنند،بلکه خود نیز آلامی اند که بر آلام قبلی شان افزوده می گردد.
در کنار تمام مشکلاتی که عنوان شد یک مشکل بزرگ نیز خودنمایی می کند،و آن تبلیغات هدفمند از سوی نهادها و سازمان های مخفی جهانی از قبیل ماسونیسم،صهیونیسم،کابالیسم،گلوبالیسم،ایلومیناتی و .... است که تلاش داشته و دارند تا ذهن مردم جهان بالاخص مردم شرق و خاورمیانه را درگیر استراتژی آخرالزمانی خود نموده،و جوامع اسلامی و غیر آن را به این بازی وحشتناک بکشانند.بایستی دانست که این موضوع از موضوعات دیگر بسیار مهمتر و در صورت محقق شدن دامنه ضرر و زیان آن برای جوامع انسانی خاصه مسلمانان بس فراوان خواهد بود.
متأسفانه چنانچه در بخش های دیگر نیز عنوان شده،مردم جهان تو گویی خوابند و اصلاً متوجه اوضاع و احوال پیرامون خود نیستند.هر که را که نگاه می کنی می بینی سرش انداخته پایین و کار خودش را می کند،و اصلاً خبر ندارد که چه اتفاقاتی در حال وقوع است.به لحاظ برنامه هایی که از بالا طراحی شده و توسط همان نهادها و سازمانهای مخوف جهانی پیش می رود،وضعیت مردم جهان به واسطه مشکلات اقتصادی و معیشتی،جوری ترتیب داده شده که نمی توانند حتی برای یک ساعت هم که شده،آرام و قرار داشته،و به اوضاع پیرامونی خویش بیندیشند.
این یک طرف قضیه است،و طرف دیگر هم که گفتیم آنقدر برنامه،مکتب، مذهب،مشرب،دیدگاه،نظر،بازی،سرگرمی،خرافه و.... سر مردم ریخته اند که مردم نمی دانند اساساً چه بکنند.جوری شده که مردم جهان مثل این آدم های مخبّط و مجنون،این طرف و آن طرف می دوند،و اصلاً نمی دانند برای چه می دوند. اوضاع جوری شده که مردم نمی دانند چه بکنند؟بازی کنند؟همستر را تیک بزنند،و سکه بگیرند؟بیت کوین استخراج کنند؟قیمت دلار را داشته باشند؟فشن شوها را تماشا کنند؟مطالب فیزیک کوانتوم را بخوانند؟ستاره ها را رصد کنند؟ اعداد و اسامی را در جای درست اش قرار دهند؟موضوع آدم های فضایی را دنبال کنند؟به داستانهای آخرالزمانی مشغول شوند؟و دست آخر هم متوجه می شوند که اجاره خانه شان عقب افتاده،و خورد و خوراک درست و حسابی هم ندارند! اینجا است که به خود می آیند و شروع می کنند به دویدن،و هر روز نیز بر میزان دوندگی شان افزوده می گردد،و این در حالی است که روز به روز سفره شان کوچکتر می شود.
خدای تعالی این جهان و نعمت های آن را آفرید تا همه مردم بهره برداری کنند،و این در حالی است که همه چیز در اختیار عده قلیلی بوده،و اکثریت مردم جهان با مشکلات عدیده بیکاری،بی پولی،عدم فرهنگ،عدم بهداشت و عدم امنیت و آرامش روبرو هستند.چرا؟چون منافع قدرتهای زیاده خواه این طور اقتضا می کند.مردم جهان باید بدانند که به منظور خلاص شدن از این باتلاقی که در آن گرفتار شده اند،چاره ای جز کسب آگاهی و شناخت ندارند،و این را نیز باید بدانند که هر قدر نسبت بدین موضوع بی تفاوت بوده و اقدامی نکنند، وضعیت شان به همین گونه بوده،و بلکه روز به روز نیز بدتر خواهد شد،و دستی از آسمان نیز نخواهد آمد تا کمک شان کند.
مردم جهان باید آگاه شوند،و بدانند که کجای این جهان ایستاده اند،و چه جایگاهی دارند،و این را نیز بدانند که در چه وضعیتی قرار دارند،و چه بلاهایی قرار است بر سرشان نازل شود.دوران خواب و بی خبری دیگر به پایان رسیده،و انسان امروز مجبور است که از خواب بیدار شود،و گرنه برای همیشه خواب اش خواهند نمود.پرسش این است:چرا باید قشری عظیم و بلکه اکثریت قریب به اتفاق انسانها غرق در انواع بدبختی ها و مشکلات عمر خود را به پایان برسانند و در این بین تنها اقلیتی محدود در ناز و نعمت غوطه ور باشند؟
این پرسشی است که مردم جهان باید پاسخ آن را دریابند،و همچنین در راستای شناخت علت های آن وقت بگزارند،و تلاش نمایند.مردم باید بدانند که زمین بهشت نیست که همه چیز در آن از قبل برای آدم فراهم باشد.اینجا زمین است.جایی که فرزند آدم باید در آن تلاش کند تا زندگانی خود را سامان دهد. اگر مردم جهان عقل خود را به کار انداخته و این نکته را درک کنند،پنجاه در صد مشکل حل خواهد شد،در غیر این صورت بچرخ تا بچرخیم،هم چنان و تا ابد ادامه خواهد داشت.
2-بازگشت به سرچشمه های اصیل شریعت و آموزه های آن.هر ملتی با هر دین و آیینی که دارد،لازم است بدین نکته توجه نموده،و در جهت شناخت هرچه بیشتر و بهتر معتقدات و آموزه های دین خود،تلاش نموده و این طور تصور ننماید حقیقت همان است که مشاهده می کند،و جز آن نیست.درک این معنا نه تنها برای پیروان ادیان و آیین های مختلف،بلکه برای عموم مردمی که به خدای خالق هستی ارادت و ایمان دارند،نیز امری ضروری و حیاتی است.
با توجه به آن همه تبلیغات منفی در ارتباط با ادیان و اعتقادات مردم،که در فضای مجازی وجود دارد،مردمی که با تبلیغات مزبور برخورد می کنند تصور می کنند که دیگر عمر همه چیز حتی خداگرایی و ایمان به احکام و آموزه های شرایع آسمانی به پایان رسیده،و باید همه چیز را کنار نهاده،و در بهترین حالت تصور می کنند همان اندازه که به خدا اعتقاد داشته باشند،کافی است،و این بزرگترین اشتباه مردم است،زیرا آنها همان کاری را انجام می دهند که خواسته و هدف همان قدرتهای زیاده خواه می باشد.
نکته مهمی که لازم است مردم جهان بدان توجه داشته و تکلیف خود،با خود شان را روشن نمایند،موضوع ادیان و شرایع آسمانی است.مردم باید قبول کنند که اگر ما به خدا ایمان داریم،باید احکام و آموزه هایش را نیز بپذیریم.این نمی شود که خدا را قبول داشته باشیم اما فرامین اش را کنار بگزاریم.این گونه خدا را خواستن چگونه خواستنی خواهد بود؟خدا را می خواهیم،اما متعلّقات اش را نه! خدا را دوست می داریم،اما آموزه های اش را نه! مردم باید این را بدانند که تا خدا هست ادیان و شرایع آسمانی نیز هست،و هیچگاه این اتفاق نخواهد افتاد که با وجود خدا،ادیان و شرایع او از میان برود.گویا توجه نداریم که این چیزها را خدا بنا به مصالحی که خود می داند،خود نازل فرموده،و اگر قرار بود در مقطعی از تاریخ بشر از میان برود،هرگز آنها را نازل نمی فرمود.پس بهتر آن است که بیاییم و با خدا آشتی کنیم،و به شرایع اش نیز از این منظر نگاه کنیم.
مردم جهان باید توجه داشته باشند که به صرف بدعمل کردن رؤسای دینی، و همچنین بد فهمیده شدن برخی اصول و آموزه های دینی،نمی توان شرایع الهی را کنار نهاد.چرا؟چون شرایع الهی به منظور سعادت و رستگاری مردم جهان نازل شده اند.بی گفتگو اگر نوع انسان به شرایع الهی پشت پا زند،به خود آسیب رسانده،و خسارات آن جز دامن خودش را نخواهد گرفت.
اگر مردم جهان به سرچشمه های اصیل و ناب شریعت خود بازگردند،و صور صحیح،سازنده و تعالی بخش آن را استخراج کنند،بی تردید تمامی مشکلاتشان حل خواهد شد.این که مشاهده می کنند که جوامع پیرو شرایع آسمانی حال و روز خوبی ندارند،ما در جاهای دیگر بالاخص در بخش:«نقش دین در جوامع انسانی»به تفصیل در این باره سخن گفته،و نشان داده ایم که اشکال فوق متوجه نفس ادیان و شرایع نبوده،و بلکه ناشی از ضعف استنباط و سوء تعبیر متولیان و رؤسای هر دین و شریعت در جوامع مختلف است.اگر ملل مختلف جهان به فهم و درکی درست و صحیح از شرایع الهی نایل گردند،خواهند دید که اشکالات یاد شده ربطی به شرایع الهی ندارد.
مردم باید بدانند چنانچه عنوان شد ادیان و شرایع الهی تحت هیچ شرایطی از میان نخواهد رفت.دلیل این گفته تجربیات بشر در طول تاریخ است.در خلال قرون وسطی،به مدت هزارسال کلیسای کاتولیک بر اروپا و بخش بزرگی از جهان حاکمیت داشت.پاپها همه کاره بودند،تا آنجا که سلاطین و فرمانروایان را آنها تعیین و تأیید می نمودند.پادشاهان با تأیید آنها به قدرت می رسیدند،و اگر آنها تأیید نمی نمودند،به سهولت از مقام خود ساقط می شدند.هزارسال کلیسای کاتولیک بر اروپا حاکمیت داشت،و در خلال آن هزار سال،انواع و اقسام فجایع را پدید آورد،تا آنجا که پروتستانها در مقام اعتراض به عمّال کلیسا،پا به عرصه وجود نهادند.جنگهای خونین بین دو طرف درگرفت،و در این میان هزاران نفر بیگناه از طرفین کشته شدند.در فرجام کلیسای کاتولیک از حاکمیت سیاسی خود خلع گشت،و به صورت یک نهاد مدنی به حیات خود ادامه داد،و این در حالی بود که جنبش های علمی جدید در اوج فعالیت خود بودند.دهها مکتب و مشرب جدید علمی و فلسفی پدید آمده بود،و همه نیز در صدد تضعیف و از میان برداشتن دین و شریعت بودند.
بیشتر مردم اروپا در آن دوره،وقتی اضمحلال کلیسای کاتولیک را می دیدند، تصورشان بدین گونه بود که دیگر همه چیز تمام شده،و فاتحه دین و دینداری خوانده شده،و حال آن که پس از چندی نه تنها کلیسای کاتولیک و ارتدوکس اقتدار معنوی خود را باز یافتند،بلکه پروتستانها نیز در قالب مذهبی جدید به جمع آنان اضافه شد.پرسش این است:چرا با آن همه بلاهایی که کلیسای کاتولیک در خلال هزارسال بر سر مردم اروپا آورد،باز در فرجام جز آن که کلیسا از حاکمیت سیاسی خود خلع گردید،در باقی موارد همه چیز سر جای اول اش بازگشت،تو گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است؟
البته این امر تنها به مسیحیت اختصاص نداشته و در ارتباط با بیشتر ادیان و آیین های موجود در جهان اتفاق افتاده است.اگر به تاریخ مراجعه کنیم خواهیم دید که همه ادیان و آیین ها دوره هایی داشته اند که با نابودی کامل فاصله ای نداشته اند،اما پس از چندی مجدداً جان گرفته،و به حیات خود ادامه داده اند. آیا جز این است که در تمام این اتفاقات نیرویی فوق همه نیروها،از حیات و موجودیت ادیان و آیینها محافظت نموده و می نماید؟
امروز نیز قضیه همانگونه است که عنوان شد.امروز نیز بسیاری از مردم جهان در برخورد با پدیده های جدید،و همچنین موج عظیم الحاد و ارتداد،تصورشان بدین گونه است که دیگر همه چیز تمام شده و فاتحه دین و اعتقادات را بایستی خواند،و حال آن که در ارتباط با خدای جهان هیچ چیز تغییر نکرده،و خدای تعالی کماکان بر اریکه فرمانروایی خود تکیه زده است.اگر باور داریم که خدای تعالی کماکان هست،و حضور همه جانبه دارد،پس باید باور داشته باشیم که در حوزه اختیارات او هیچ چیز تغییر نکرده،و نخواهد کرد.اگر او ضامن و حافظ شرایع آسمانی بوده،پس باید قبول کنیم که پس از این نیز ضامن و حافظ شرایع خود خواهد بود.در چنین حالتی بهتر آن است که به جای ناامیدی و یأس،به خالق هستی خوشبین و امیدوار باشیم،تا بتوانیم با توفیقات حضرتش امور را به سامان برسانیم،نه آن که چون افرادی مأیوس و ناامید،درصدد باشیم به منظور راحتی خود صورت مسأله را پاک کنیم.
3-توجه تام تمام به اصول و ارزشهای اخلاقی و پررنگ نمودن اصول و ارزش های مزبور در متن زندگانی خود.خوشبختانه اصول و ارزش های اخلاقی در همه ادیان و آیین ها مشترک،و به راحتی قابل حصول اند.بایستی دانست که شریعت اسلام نیل به سعادت و رستگاری را فارغ از هر دین و آیینی،تنها در سه اصل خلاصه می کند.اصل اول ایمان به خدا،اصل دوم ایمان به رستاخیز یا روز حساب،و اصل آخر انجام اعمال نیکو است.
خدای تعالی در آیه 69 از سوره مائده می فرماید:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَ النَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ».(آنان که ایمان آورده‌اند،و یهود و صابئان و مسیحیان،و هر کسی که به وجود خداوند یگانه و روز حساب ایمان بیاورد،و اعمال نیکو انجام دهد،نه ترسی بر آنها خواهد بود،و نه غمگین خواهند شد).
چنانچه پیش از این نیز عنوان شد،از منظر شریعت اسلام نیل به سعادت و رستگاری و به تعبیری بهتر،نیل به کمال مطلوب و همچنین آرامش روح و روان،امری بسیار سهل الوصول بوده،و وصول بدان برای هر کسی در هر حد و اندازه ای که باشد، فرقی نمی کند.همین قدر که به اصول سه گانه فوق پایبند بوده،و آنها را به کار گیرد، میسور و میسّر خواهد بود.اینها را گفتیم تا مردم متوجه باشند که شریعت اسلام تا کجا آسان گرفته است.
عزیزی پرسید ارتباط با خدا از نظر شما چگونه است؟گفتم اگر شخص به اصول سه گانه فوق ایمان داشته و عمل نماید،بی تردید خدا خود،با او ارتباط برقرار می کند،و نیازی نخواهد بود تا شخص در پی ارتباط با خدا بوده،و بدین منظور تلاش نماید.مگر نه آن که خدا از همه چیز و حتی مکنونات قلبی انسان نیز آگاه است؟راه ارتباط برقرار نمودن از منظر شریعت تا این اندازه سهل و آسان بوده و از آن همه پیچیدگی و مشقت که در مکتبها و مشربهای مختلف بالاخص در عرفان و تصوف عنوان شده،خبری نیست.
بایستی دانست غایت مطلوب برای انسان نیل به آرامش روح و روان است.آرامش روح و روان وقتی محقق می گردد که انسان از سوی خدای تعالی خیالش راحت باشد. راحتی خیال انسان نیز زمانی محقق خواهدگشت که بداند و باور داشته باشد که حرکات و سکنات و به طور کلی وجودش مرضی خداوند است.خواهندپرسید که مرضی خداوندبودن چگونه حاصل می گردد؟پاسخ روشن است.به باور نگارنده هر انسانی با هر دین و مرامی،با ایمان و عمل به سه اصل فوق الذکر،بی تردید مرضی خداوند تعالی خواهد بود.البته این حداقل مراتب انسانی است،و انسان می تواند با سعی و تلاش از این مرتبه صعود نموده،و خود را به مراتبی بالاتر،یعنی مراتب ملکوت و جبروت نیز برساند. مراتبی که در تصور نمی گنجد.اما اینکه حصول بدان مراتب چگونه ممکن خواهد بود؟ در بخش های آینده بدان خواهیم پرداخت.

کریم نافعی فرد
تهران ایران


بازگشت به آرشیو مطالب