منزل بعد از آرامش
از آرامش و نحوه دستیابی بدان سخن گفته شد،اما بایستی دانست که بر خلاف تصور عموم،آرامش منزل آخر نبوده،و منزل مهمتر،منزل بعد از آرامش است.ناگفته نماند که پیروان عموم مکاتب و مذاهب تنها به مرحله آرامش می اندیشند،و زیاد در بند اوضاع و احوال بعد از آن نمی باشند،و این در حالی است که به باور ما مرحله پس از آرامش بس مهمتر از مرحله خود آرامش است،زیرا درخت آرامش در این مرحله میوه خود را می دهد.
گرچه آدمی در مسیر دستیابی به آرامش بس کوشیده و تلاش نموده تا خود را بدین منزل برساند،اما این را باید بداند که اگر تلاشش نتیجه ای مثبت برای دیگران نداشته باشد،تلاشی عقیم خواهدبود.برای آن که تلاشش عقیم نماند،لازم است منزل بعد از آرامش را نیز درک نماید.بایستی دانست که منزل بعد از آرامش،یعنی آن منزلی که همه تلاش های انسان نتیجه می دهد،منزل ایثار و از خودگذشتگی است.منزلی که در آن انسان،دیگر به خود تعلق نداشته،و تمام تلاشش در راستای تحقق سعادت و رستگاری دیگران است.
در این مرحله انسان باید بکوشد دیگران را در آنچه که خود به دست آورده، سهیم نموده،و کاری کند که دیگران نیز از برکات و ثمرات آن چیزهایی که خود کسب نموده،بهره مند گردند.چرا؟به جهت آن که انسان و به طور کلی هر انسانی در قبال انسانهای دیگر مسؤل است.پیامبر اکرم فرموده:«کلّکم راع و کلّ راع مسئول عن رعیّته».هر یک از شما مردم در قبال بقیه مسؤل هستید.
معنای عبارت فوق آن است که در جامعه بشری،انسانها،فارغ از منازل و مراتب اجتماعی و اقتصادی،در عرصه اصول و ارزشهای انسانی و اخلاقی،همه در قبال یکدیگر مسؤل اند.از این منظر هر فردی در قبال دیگران به منزله بالادستی است که در قبال زیردستان خود مسؤل است.به عبارت دیگر،همه رییس اند،و در همان حال همه مرئوس.همه مخدوم اند،و در عین حال خادم،و همه در قبال یکدیگر مسؤل اند.پس نتیجه آن می شود که انسان در قبال آحاد جامعه مسؤل است،همانگونه که در قبال خانواده خود مسؤل است.مگر جامعه بشری جز یک خانواده است؟در اینجا کلام سعدی والامقام چه خوش بر عمق جان می نشیند:
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
از جمله معضلاتی که در حال حاضر جوامع بشری گرفتار آن بوده،و هرچه پیشرفته تر،گرفتارتر هستند،یکی همان پدیده بی تفاوتی و به عبارتی دیگر بی مسؤلیتی نوع انسان در قبال دیگران است.چنانچه مشاهده می گردد جز در مواردی اندک،اکثریت مردم جهان را یک نوع بی تفاوتی و بی مسؤلیتی احاطه نموده و متأسفانه هر روز نیز بر میزان آن افزوده می گردد.
این بی تفاوتی و بی مسؤلیتی از کجا آمده؟و منشأ آن کجاست؟با آن کاری نداریم،و لزومی هم نمی بینیم تا بدان بپردازیم.همین قدر بایستی دانست که نوع انسان در حال حاضر تبدیل به موجودی شده که تنها به خود و منافع خود می اندیشد،و به چیزی فراتر از آن نمی اندیشد،و این در حالی است که شرایط به گونه ای رقم خورده که اگر کسی هم بخواهد این چیزها را عنوان نماید،مورد تمسخر بقیه نیز قرار می گیرد.
پرسش این است چرا نوع انسان که یک روزی به مسؤلیت خود افتخار می نمود،امروزه از آن گریزان شده،و سعی دارد تا به هر نحوی شده خود را از این مقوله دور نگاهدارد؟چرا انسانها مبدل به ربات هایی شده اند که سرنوشت بقیه برایشان اهمیتی نداشته،و تنها در بند منافع خودشان هستند؟نفس این موضوع که این گرایش از آموزه های دموکراسی ناشی شده،و یا آن که بر اثر تدابیر قدرتهای فراگیر در سایه شکل گرفته،اینها مهم نیست.
مهم آن است که بدانیم این نحوه نگرش به مرور زمان ریشه نوع انسان را خشکانده و نابود می نماید.بایستی دانست که بشریت با وحدت و در کنار هم بودن معنا و مفهوم یافته،و فارغ از این معنا،سرنوشتی بس تلخ و هولناک خواهد داشت.انسانها در کنار هم قدرتمند بوده،و در متفرق بودن و عدم درک مسؤلیت نسبت به یکدیگر به شدت آسیب پذیر می باشند.در اینجا بحث ما ناظر بر وحدت عالم انسانی و از این گونه تعبیرات که برخی دیدگاهها عنوان می کنند، نیست.زیرا آن تفکری بس اشتباه است.چنانچه در بخش موسوم به:«منشأ اختلافات انسانی»گفته شد،خدای تعالی خود،به منظور به حرکت درآوردن ابناء بشر،اساس جوامع بشری را بر اختلاف، تضاد و چالش قرار داده،و این چیزی نیست که ما بخواهیم و یا بتوانیم آن را تغییر داده،و به قول آقایان عالم انسانی را به وحدت برسانیم.
چرا این تفکر اشتباه است؟به لحاظ آن که بشریت به واسطه این اختلافات است که به حیات و حرکت بالنده خود ادامه می دهد،و آنها که این گونه مطالب را عنوان نموده و در پی وحدت عالم انسانی هستند،گویا این مطلب را نمی دانند که اگر روزی اختلافات بشر از میان برداشته شود،دیگر بشریتی نخواهد ماند.
در اینجا پرسشی مطرح می شود و آن این است که اگر تفکر وحدت عالم انسانی نادرست است،پس چگونه باید حرکت نمود؟در پاسخ باید بگوییم که منظور از کنار هم بودن انسانها وحدت کلی جامعه انسانی نبوده،زیرا این تصور هیچگاه جامه عمل نخواهد پوشید،بلکه منظور آن است که جامعه بشری باید بکوشد تا خود را به مرتبه ای از درک و فهم برساند که در مواقع مورد لزوم بتواند در کنار هم قرار گرفته،و با مساعدت به یکدیگر،مانع از تحقق برنامه های ضد انسانی قدرتهای فراگیر شود.فارغ از این معنا همه چیز همان گونه که هست باید باشد،زیرا تدبیر خدای تعالی این چنین رقم خورده است.
در اینجا لازم است یک مطلبی را داخل پرانتز عرض کنم.البته این پدیده در گذشته نیز وجود داشته اما در حال حاضر گویا این هم مُد شده،یعنی هر که می خواهد توجه مردم را به خود جلب نماید،اول می رود سراغ ادیان و شرایع،و مرحله بعد هم معلوم است،می رود سراغ خدا و شروع می کند به اشکال تراشی های مختلف.به عنوان مثال در ارتباط با همان موضوعی که عنوان شد مبنی بر آن که خدای تعالی خود،به منظور به حرکت درآوردن ابناء بشر،اساس جوامع بشری را بر اختلاف،تضاد و چالش قرار داده،عنوان می کنند که چرا خدا اساس جوامع بشری را بر اختلاف،تضاد و چالش قرار داده؟یا آن که چرا خدا شرّ را آفریده؟و یا آن که چرا خدا انسانها را جوری آفریده که دست به کشتار یکدیگر بزنند؟ظلم کنند؟یا مرتکب جنایت شوند؟و یا آن که چرا باید عده ای اندک در رفاه باشند،و اکثریتی در رنج و عذاب؟و از این گونه اشکالات خام.این افراد گویا توجه ندارند که خدای تعالی زید و عمرو نیست که اشکال می کنند.او وجودی است که این هستی بدین عظمت را آفریده است.چیزی را آفریده که شما با همه علم و دانشتان از درک کوچکترین و حتی جزئی ترین اش عاجزید.
مضحک آن که شخصی که کمی فیزیک خوانده،و یا اندکی از هیئت و ستاره شناسی و.... می داند،به خود اجازه می دهد که به خالق هستی اشکال نموده و بعضاً منکر وجود خدا شود.این که این افراد با کدام پشتوانه علمی،البته علم درجه دوم که ملاک نیست،بایستی گفت با کدام پشتوانه قدرت و توانایی بر خلق چیزی،به خود اجازه می دهند که به خالق هستی اشکال نموده،و یا منکر وجود خدا شوند،خود جای بسی شگفتی است.
چنانچه گفته شد این افراد گویا توجه ندارند که در ارتباط با که سخن می گویند.گویا توجه ندارند آن که در ارتباط با وی اشکال می کنند،خدای خالق هستی است.آن قدر در خود مشغول شده اند که خودشان هم نمی دانند که چه می گویند و به که اشکال می کنند.گویا انتظار دارند که خدای تعالی در ارتباط با کارهایی که انجام داده و یا خواهد داد،از این آقایان نظرخواهی کند و اگر آقایان موافق بودند آن کار را به انجام برساند!
بایستی دانست که در ارتباط با افعال خداوند تعالی ما تنها قادر به درک حکمت پاره ای از آنها بوده و در ارتباط با درک بسیاری از آنها عاجزیم.این که از پیش خود در هر عرصه ای از افعال و مشیت خدای تعالی ورود نموده و نظر می دهیم،و نفی و اثبات می کنیم،اینها همه به واسطه نادانی ما است،و قطعاً اگر قدری واقع نگر بودیم،کمی احتیاط نموده و این گونه رفتار نمی کردیم که گویا همه چیز را می دانیم.
بازگردیم به اصل موضوع.پیش از این گفته شد از جمله معضلاتی که در حال حاضر جوامع بشری گرفتار آن بوده،و هرچه پیشرفته تر،گرفتارتر هستند،یکی همان پدیده بی تفاوتی و به عبارتی دیگر بی مسؤلیتی نوع انسان در قبال سرنوشت دیگران است.چنانچه مشاهده می گردد جز در مواردی اندک،اکثریت مردم جهان را یک نوع بی تفاوتی و بی مسؤلیتی احاطه نموده و متأسفانه هر روز نیز بر میزان آن افزوده می گردد.این که این بی تفاوتی و بی مسؤلیتی از کجا آمده؟و منشأ آن کجاست؟گرچه خود موضوعی مهم است،اما مهمتر فهم و دانستن این مطلب است که چه کنیم تا خود را از این چنبره ای که بدان گرفتار آمده ایم،نجات بخشیم؟همان گونه که در قسمت های پیشین نیز اشاره شد،به نظر می رسد خواب نمودن انسانها به گونه ای که هر کسی سرش به کار خودش بوده و کاری به هیچ چیز نداشته باشد،جزء برنامه های از پیش تعیین شده قدرتهای فراگیر نظامی،اقتصادی در جهان است،تا بدین وسیله آسانتر و راحتتر به اهداف شوم خود جامه عمل بپوشانند.به منظور خنثی نمودن این برنامه، مردم جهان هر جا که هستند،باید در نوع نگاه و همچنین در روش زندگانی خود تجدید نظر به عمل آورند.
باید هشیار باشند و خود را از ورود و گرفتار شدن در موج عظیم برنامه ها و اطلاعات وسیع و گسترده فضای مجازی حفظ نمایند.البته منظور نگارنده آن نیست که خود را از بهره برداری برنامه ها و اطلاعات موجود در فضای مجازی محروم کنند.خیر! بلکه تا می توانند باید از جنبه های مثبت آن بهره برداری نموده،و همچنین در ارتباط با بازیها و سرگرمیهای دیگر آن برای خود برنامه ریزی نمایند.یعنی باید جوری عمل کنند تا فضای مجازی روح و ذهن شان را تسخیر ننماید.چنانچه در جاهای دیگر نوشتار نیز گفته شد،در حال حاضر چند دولت پیشرفته و صاحب نفوذ،سرنوشت جهان را در دست گرفته و برای آینده آن برنامه ریزی دارند.مردم باید این را بدانند که هیچ یک از دولتهای مورد بحث دلشان برای کسی نسوخته،و هرچه می کنند و یا خواهند کرد،در راستای تأمین منافع خود شان خواهد بود.از نظر دولت های یاد شده،ملل دیگر تنها در حکم ابزاری اند که باید از آنها در نیل به اهداف خود بهره برداری نمود.
وقتی به اهداف خود برسند دیگر نه آنها را خواهند شناخت،و نه برای آنها ارزشی قائل خواهند بود.زیرا تحت آن شرایط آنها در حکم مخدوم،و بقیه مردم در حکم خادم آنها بوده،و خادم نیز حق اعتراض نخواهد داشت.تحت آن شرایط مردم دنیا باید چون بردگانی ارزان قیمت برای آنها کار کرده و زحمت بکشند،تا بتوانند با لقمه نانی که دریافت می کنند،به زنده بودن خود ادامه دهند.ممکن است برخی تصور نمایند که نگارنده را خیال برداشته و این مطالب که عنوان نموده،همه از سر خیالات است،و این در حالی است که همه آنچه که عنوان شده و می شود،در حال انجام است.به عبارت دیگر حرکت در این راستا خیلی وقت است که شروع شده و قدرت های فراگیر با حوصله و گام به گام در حال نزدیک شدن به اهداف خود هستند.کمی طول می کشد اما به هرحال چون در پی آن هستند،بدان خواهند رسید،مگر آن که ملل جهان با آگاهی و هشیاری خود،مانع از تحقق اهداف آنها بشوند.
گفته شد که چه کنیم تا خود را از این چنبره ای که بدان گرفتار شده ایم، نجات بخشیم؟بایستی دانست افزون بر مواردی که اشاره شد مهمترین کاری که مردم جهان باید انجام دهند در درجه اول کسب آگاهی است،و در درجه دوم انتشار آن میان اقشار مختلف در جهان.هر که با هر توانی و با هر میزان امکاناتی که در اختیار دارد باید تلاش نماید تا بقیه مردم را به آگاهی برساند.باید کاری کند تا مردم دنیا متوجه وخامت اوضاع شده و به منظور اصلاح وضع موجود فکری بکنند.مردم باید بدانند که ما انسانها به دنیا آمده ایم تا ضمن بهره برداری از مواهب دنیوی،مراتب تعالی انسانی و اخلاقی را نیز طی نموده،و خود را به مرتبه ای والا و بالا از مراتب انسانیت که هدف خدای تعالی از خلقت انسان نیز همان بوده،برسانیم.پرسش این است:در سیستمی که می خواهند برجهان بشری حاکم نمایند،آیا تحقق هدف یادشده برای انسانها ممکن خواهد بود؟پرواضح است که در نظامی که قدرتهای فراگیر در پی استقرار آن بر جهان هستند،سخن گفتن از تحقق اهدافی چون رشد،کمال و تعالی نوع انسان محلی از اعراب نخواهد داشت. بایستی دانست در نظامی که قدرتهای فراگیر در پی استقرار آن بر جهان هستند نوع انسان تنها خواهد توانست شکم خود را سیر نموده و فارغ از آن باید در راستای اهداف حاکمان جدید تلاش نماید.
مردم جهان باید هرچه زودتر از خواب بیدار گشته،و تلاش نمایند تا عنان اداره جهان را خود در اختیار گیرند.ناگفته نماند اگر توجه به وضعیت خود ننموده و میدان را برای قدرت های فراگیر خالی نمایند،سرنوشت بدی در انتظار شان خواهد بود.همچنین باید بدانند که در ارتباط با اتفاقاتی که پیش خواهد آمد خدای تعالی هیچ کمکی بدانها نخواهد نمود.پیش از این نیز گفته شد که خدای تعالی انتظار دارد تا نوع انسان مشکلات خود را خود،با بهره برداری از عنصر عقلانیت حل و فصل نموده،و در انتظار آمدن دستی از آسمان نیز نباشد. این که فرموده:«....و خدا حال قومى را تغيير نمى دهد تا آنان خود،حال خود را تغييردهند،و چون خدا براى قومى آسيبى بخواهد،هيچ برگشتى براى آن نيست، و غير از او هیچ حمايتگرى براى آنان نخواهد بود.».(سوره رعد آیه11)،خود،گواه روشنی بر این مدعاست.
بازگردیم به مبحث منزل بعد از آرامش،یعنی آن منزلی که در آن آرامش میوه و ثمره خود را می دهد.همان گونه که پیش از این نیز عنوان شد،به منظور آن که تلاشهای انسان در دستیابی به آرامش عقیم نماند،لازم است این منزل را درک نموده،و در راستای تحقق اهداف آن تلاش نماید.بایستی دانست که این منزل و به عبارتی دیگر این مسیر،مسیری است که به پیامبران و فرهیختگان بشر تعلق داشته،و آنانی که تنها به خود و خواسته های دنیوی خود می اندیشند را بدان راهی نیست.آنان که از این مسیر طی طریق می نمایند،همچون پیامبران الهی به سرنوشت نوع انسان توجه داشته،و در صدد اصلاح امور مربوط بدان هستند،چرا که این امر را جزء وظایف انسانی خود می دانند.
کریم نافعی فرد
تهران ایران
|